بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اسوﺓ(الگو)           

اثری از؛ خادم حسین دانش پژوه کارشناسی ارشد رشته ادبیات عربی.جامعۀ المصطفی العالمیه)(1591885)

 

قال الله الحکیم فی کتابه المجید.

                "لقد کان لکم فی رسول اللَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً.[1]

براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.

معنای لغوی اسوه:

واژه اسوه در لغت عرب˛ به معنای تبعیت کردن از کسی آمده است، وفرق ندارد که تبعیت ار کار خوب باشد یا از کار بد.[2]

1-   یا در معنای مدل ، ملاک یا اتحاد بودن در یک چیز آمده است.مانند گفته عرب "هئولاء القوم اسوه فی هذا الامر ای حالهم واحده"[3]

2-   و نیز در معنای پیشوا، یا آنچه که با آن تسلی کند،آمده است.مانند(اسوه به:بسان او)[4]

3-   اسوه به معنای مایه تسلی خاطر˛ پیشوا˛ نمونه یا الگو می باشد.[5]

معنی اصلاحی:

با توجه به معانی که در زبان عرب برای واژه اسوه آمده است، اگر چه بین آنها تفاوت خیلی کمی دیده می شود اما نقطه اشتراک قابل توجهی در بین معانی مذکور وجود دارد و آن این است که چیزی را که  برای ملاک و شاخص قرار می  دهیم به دلیل آن است که آن چیز خوب یا بد است و می شود از آن تاسی کرد.

لذا در آیه مذکور˛ افعال و کردار رسول خدا برای مسلمانان الگو و ملاک برای هدایت و نایل شدن به منزل سعادت قرار داده شده است.

بررسی کلمه اسوه در تفاسیر:

صاحب تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه می فرماید:

كلمه" اسوة" به معناى اقتداء و پيروى است، و معناى" فِي رَسُولِ اللَّهِ" يعنى در مورد رسول خدا (ص)، و اسوه در مورد رسول خدا (ص)، عبارت است از پيروى او، و اگر تعبير كرد به" لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ- شما در مورد رسول خدا (ص) تاسى داريد" كه استقرار و استمرار در گذشته را افاده مى‏كند، براى اين است كه اشاره كند به اينكه اين وظيفه هميشه ثابت است، و شما هميشه بايد به آن جناب تاسى كنيد.

و معناى آيه اين است كه يكى از احكام رسالت رسول خدا (ص)، و ايمان آوردن شما، اين است كه به او تاسى كنيد، هم در گفتارش و هم در رفتارش، و شما مى‏بينيد كه او در راه خدا چه مشقت‏هايى تحمل مى‏كند، و چگونه در جنگها حاضر شده، آن طور كه بايد جهاد مى‏كند، شما نيز بايد از او پيروى كنيد.

در تفسير كشاف گفته: اگر كسى بپرسد حقيقت معناى آيه" لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ" چيست؟ البته با در نظر گرفتن اينكه كلمه" اسوة" به ضمه همزه قراءت شده، در جواب مى‏گوييم دو احتمال هست، اول اينكه خود آن جناب اسوه‏اى حسنه و نيكو است، يعنى بهترين رهبر و مؤتسى يعنى مقتدى به است، و اين تعبير نظير تعبير زير است، كه در باره كلاهخود مى‏گويى بيست من آهن، يعنى اين كلاه بيست من آهن است، دوم اينكه بگوييم خود آن جناب اسوه نيست، بلكه در او صفتى است كه جا دارد مردم به وى در آن صفت اقتداء كنند، و آن عبارت است از مواساة، يعنى اينكه خود را برتر از مردم نمى‏داند[6].                    

وجه اول قريب به همان معنايى است كه ما بيان كرديم.

در جمله" لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً" كلمه" من- كسى كه" بدل است از ضمير خطاب در" لكم" تا دلالت كند بر اينكه تاسى به رسول خدا (ص) صفت حميده و پاكيزه‏اى است كه هر كسى كه مؤمن ناميده شود بدان متصف نمى‏شود، بلكه كسانى به اين صفت پسنديده متصف مى‏شوند كه متصف به حقيقت ايمان باشند، و معلوم است كه چنين كسانى اميدشان همه به خدا است، و هدف و همشان همه و همه خانه آخرت است، چون دل در گرو خدا دارند، و به زندگى آخرت اهميت مى‏دهند و در نتيجه عمل صالح مى‏كنند، و با اين حال بسيار به ياد خدا مى‏باشند و هرگز از پروردگار خود غافل نمى‏مانند، و نتيجه اين توجه دائمى، تاسى به رسول خدا (ص) است، در گفتار و كردار.[7]

بعضى از مفسرين گفته‏اند: جمله" لِمَنْ كانَ ..." صله است براى كلمه" حسنة" و يا صفتى است براى آن، و منظورشان اين بوده كه كلمه" من" را بدل از ضمير خطاب نگيرند، ولى برگشت هر سه وجه به يكى است.[8]

و همجنین صاحب تفسیر نمونه در ذیل این آیه شریفه که رابطه با جنگ احزاب است˛به این صورت برسی می کنند وبحث اسوه بودن پیامبر گرامی اسلام را به صورت کامل به این شکل توضیح می دهند:

تفسير: نقش مؤمنان راستين در جنگ احزاب

تا كنون از گروه‏هاى مختلف و برنامه‏هاى آنها در غزوه" احزاب" سخن به ميان آمده از جمله افراد ضعيف الايمان، منافقين، سران كفر و نفاق، و باز- دارندگان از جهاد.

قرآن مجيد در پايان اين سخن از" مؤمنان راستين"، و روحيه عالى و پايمردى و استقامت و ساير ويژگيهاى آنان در اين جهاد بزرگ، سخن مى‏گويد.

و مقدمه اين بحث را از شخص پيامبر اسلام كه پيشوا و بزرگ و اسوه آنان بود شروع مى‏كند، مى‏گويد:" براى شما در زندگى رسول خدا ص و عملكرد                       

 او (در ميدان احزاب) سرمشق نيكويى بود براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند" (لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً).[9]

بهترين الگو براى شما نه تنها در اين ميدان كه در تمام زندگى، شخص پيامبر ص است، روحيات عالى او، استقامت و شكيبايى او، هوشيارى و درايت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختيها و مشكلات، هر كدام مى‏تواند الگو و سرمشقى براى همه مسلمين باشد.

اين ناخداى بزرگ به هنگامى كه سفينه‏اش گرفتار سخت‏ترين طوفانها، مى‏شود كمترين ضعف و سستى و دستپاچگى به خود راه نمى‏دهد، او هم ناخدا است هم لنگر مطمئن اين كشتى، هم چراغ هدايت است، و هم مايه آرامش و راحت روح و جان سرنشينان.

همراه ديگر مؤمنان، كلنگ به دست مى‏گيرد، خندق مى‏كند، با بيل جمع آورى كرده و با ظرف از خندق بيرون مى‏برد، براى حفظ روحيه و خونسردى يارانش با آنها مزاح مى‏كند، و براى گرم كردن دل و جان آنها را به خواندن اشعار حماسى تشويق مى‏نمايد، مرتبا آنان را به ياد خدا مى‏اندازد و به آينده درخشان و فتوحات بزرگ نويد مى‏دهد.

از توطئه منافقان بر حذر مى‏دارد و هوشيارى لازم را به آنها مى‏دهد.

از آرايش جنگى صحيح و انتخاب بهترين روشهاى نظامى لحظه‏اى غافل نمى‏ماند، و در عين حال از راههاى مختلف براى ايجاد شكاف در ميان صفوف دشمن از پاى نمى‏نشيند.

آرى او بهترين مقتدا و اسوه مؤمنان در اين ميدان و در همه ميدانها است.[10]

" اسوة" (بر وزن عروه) در اصل به معنى آن حالتى است كه انسان                       

 به هنگام پيروى از ديگرى به خود مى‏گيرد و به تعبير ديگرى همان تاسى كردن و اقتدا نمودن است، بنا بر اين معنى مصدرى دارد، نه معنى وصفى، و جمله لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ مفهومش اين است كه براى شما در پيامبر ص تاسى و پيروى خوبى است، مى‏توانيد با اقتدا كردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسير" صراط مستقيم" قرار گيريد.[11]

جالب اينكه: قرآن در آيه فوق اين اسوه حسنه را مخصوص كسانى مى‏داند كه داراى سه ويژگى هستند، اميد به اللَّه و اميد به روز قيامت دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.

در حقيقت ايمان به مبدء و معاد انگيزه اين حركت است، و ذكر خداوند تداوم بخش آن، زيرا بدون شك كسى كه از چنين ايمانى قلبش سرشار نباشد، قادر به قدم گذاشتن در جاى قدمهاى پيامبر نيست و در ادامه اين راه نيز اگر پيوسته ذكر خدا نكند و شياطين را از خود نراند، قادر به ادامه تاسى و اقتدا نخواهد بود.

اين نكته نيز قابل توجه است كه على ع با آن شهامت و شجاعتش در همه ميدانهاى جنگ كه يك نمونه زنده آن غزوه احزاب است و بعد اشاره خواهد شد در سخنى كه در نهج البلاغه از آن حضرت نقل مى‏فرمايد

كنا اذا احمر الباس اتقينا برسول اللَّه (ص) فلم يكن احد منا اقرب الى العدو منه:

" هر گاه آتش جنگ، سخت شعله‏ور مى‏شد ما به رسول اللَّه پناه مى‏برديم و هيچيك از ما به دشمن نزديكتر از او نبود".[12]

   در جای دیگر در قرآن کریم خداوند می فرماید

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ. أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم[13]

ترجمه:

براى شما تاسى نيكى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم، ما نسبت به شما كافريم، و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است، و اين وضع هم چنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد، جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش (عمويش آزر) وعده داد كه براى تو طلب آمرزش مىكنم، و در عين حال در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم.

تفسير :

ابراهيم ع بزرگ پيامبران كه زندگيش سرتاسر، درس بندگى و عبوديت خدا، جهاد فى سبيل اللَّه، و عشق به ذات پاك او بود، ابراهيم كه امت اسلامى از بركت دعاى او، و مفتخر به نامگذارى او مىباشد، مىتواند براى شما سرمشق خوبى در اين زمينه گردد.

منظور از تعبير" وَ الَّذِينَ مَعَهُ" (آنها كه با ابراهيم بودند) مؤمنانى است كه او را در اين راه همراهى مىكردند، هر چند قليل و اندك بودند، و اين احتمال كه منظور پيامبرانى است كه با او همصدا شدند، يا انبياء معاصر او- چنان كه بعضى احتمال دادهاند- بعيد به نظر مىرسد، به خصوص كه مناسب اين است كه قرآن در اينجا پيامبر اسلام ص را به" ابراهيم"، و مسلمانان را به اصحاب و ياران او، تشبيه كند، در تواريخ نيز آمده است كه گروهى در بابل بعد از مشاهده معجزات ابراهيم به او ايمان آوردند، و در هجرت به سوى شام او را همراهى كردند، و اين نشان مىدهد كه او ياران وفادارى داشته است.[14]

در آیه دیگر قرآن خدا وند  راجع به اسوه می فر ماید:

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

 براى شما در برنامه زندگى آنها اسوه حسنه‏اى بود براى كسانى كه اميد به خدا و روز قيامت دارند، و هر كس سرپيچى كند به خويشتن ضرر زده است، زيرا خداوند بى‏نياز و شايسته هر گونه ستايش است.[15]

 در اين جمله خطاب را متوجه مؤمنين كرده. و جمله" أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ" معنايش اتباع و اقتداء نيكو به ابراهيم است. و جمله" وَ الَّذِينَ مَعَهُ" به ظاهرش دلالت دارد بر اينكه غير از لوط و همسر ابراهيم كسانى ديگر نيز به وى ايمان آورده بودند.

 إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ"

يعنى ما از شما و از بتهاى شما بيزاريم، و اين بيان همان چيزى است كه بايد در آن اسوه و اقتداء داشته باشند.[16]

" لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ ..."

در اين آيه به منظور تاكيد، مساله اسوه را تكرار كرده تا علاوه بر تاكيد، اين معنا را هم بيان كرده باشد كه اين اسوه تنها براى كسانى است كه به خدا و روز جزا اميد داشته باشند، و نيز تاسى اين گونه افراد به ابراهيم (ع) تنها در بيزارى جستن از كفار نيست، بلكه در دعا و مناجات هم از آن جناب تاسى مى‏كنند.

و ظاهرا مراد از اميد خدا، اميد ثواب خدا در برابر ايمان به او است. و مراد از اميد آخرت، اميد پاداشهايى است كه خدا وعده آن را به مؤمنين داده، پس اميد به آخرت كنايه است از ايمان به آخرت.[17]

 

 

 

 

 

 الگو گیری از نگاه روایات:

امام حسین(ع) می فر ماید:

1-هر كس ببيند سلطان ستمكارى حرام خدا را حلال نموده، عهد الهى را شكسته و با سنت رسول الله مخالفت مى‏ورزد و در ميان بندگان خدا به گناه و ستم رفتار مى‏كند ولى با كردار و گفتار خود بر عليه او قيام نكند، خدا حق دارد او را جايى ببرد كه آن سلطان ستمكار را مى‏برد. آگاه باشيد كه اينها به پيروى از شيطان تن داده‏اند و اطاعت از خداى رحمان را رها كرده‏اند، آشكارا فساد مى‏كنند، و به حدود الهى عمل نمى‏نمايند، فى‏ء [بخشى از بيت المال مسلمين‏] را به خود اختصاص داده‏اند، و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كرده‏اند، و من براى تغيير اين وضعيت سزاوارترم. نامه‏هايى كه به من رسيده و فرستادگانى كه نزد من آمده‏اند خبر از بيعت شما و اينكه مرا تسليم [دشمن نمى‏كنيد] و تنها نمى‏گذاريد، مى‏داده‏اند، حال اگر به بيعت خود پايبند بمانيد كار عاقلانه‏اى كرده‏ايد، چرا كه من حسين بن على، پسر فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله هستم، جانم با نفوس شما و خانواده‏ام با خاندان شماست، من براى شما اسوه هستم، و اگر اين كار را انجام ندهيد و عهد خودتان را نقض كنيد و بيعتم را از گردن خودتان بگيريد قسم به جانم كه اين عمل از شما هيچ بعيد نيست، چرا كه با پدر و برادر و پسر عمويم مسلم همين گونه كرده‏ايد، فريب خورده كسى است كه فريب شما را بخورد؛ [و اگر اين عمل را به فرجام برسانيد] سعادت خودتان را از دست داده نصيبتان را از بين برده‏ايد [چرا كه‏] «هر كس كه عهدشكنى كند بر عليه خويش پيمان‏شكنى كرده است» و به زودى خداوند، مرا از شما بى‏نياز خواهد گردانيد. و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته. همين طور كه حرّ حركت مى‏كرد و همراه [حسين عليه السّلام‏] مى‏رفت، به [حضرت‏] گفت: اى حسين تو را به خدا به فكر جانت باش.[18]

 

 

 

 

 2.رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمومنین علی(ع) فرمود:

يا على، بشارت باد تو را كه زندگى و مرگ تو با من است، و تو برادر و جانشين من هستى. تو انتخاب‏شده من و وزيرم و وارثم و اداكننده از جانب من هستى. تو قرض مرا ادا مى‏كنى و وعده‏هاى مرا از جانب من وفا مى‏نمايى، و تو ذمّه مرا برئ مى‏كنى و امانت مرا باز مى‏گردانى و طبق سنّت من با ناكثين و قاسطين و مارقين از امتم مى‏جنگى. تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى، و تو از هارون اسوه و روش خوبى خواهى داشت آن هنگام كه قومش او را ضعيف شمردند و نزديك بود او را بكشند.

پس بر ظلم قريش و اتحادشان در مقابلت صبر كن، چرا كه تو همچون هارون نسبت به موسى و پيروانش هستى و آنان همچون گوساله و پيروانش هستند. هنگامى كه موسى هارون را جانشين خود در قومش قرار داد به او چنين دستور داد كه اگر گمراه شدند و او يارانى پيدا كرد به كمك ايشان با آنان جهاد كند، و اگر يارانى پيدا نكرد دست نگه دارد و خونش را حفظ كند و بين آنان اختلاف ايجاد نكند.[19]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:



[1]سوره الاحزاب آیه 21:

. [2] ترجمه وتحقیق مفردات فی غرآن. ص 76

[3] کتاب العین ج 7 ص333

[4] فرهنگ ابجدی- عربی به فار سی.ص 50

[5] فرهنگ الرائد.ص 157

[6] تفسير كشاف، ج 3، ص 531.

[7] ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 433

[8] همان-:434

[9] سوره الاحزاب آیه 21

[10] تفسير نمونه، ج‏17، ص: 242

[11] تفسير نمونه، ج‏17، ص: 243

[12]  نهج البلاغه كلمات قصار فصل غرائب جمله 9.

[13] الممتحنه آیه 4

[14] تفسیر نمونه ج 24 ص18 نقل از " كامل ابن اثير" جلد 1 صفحه 100

 

[16] المیزان ج19 394

[17] تفسیر المیزان ج 19ص 389

18نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطف / 109 / بيضة:[خطبه امام حسين عليه السلام در مقابل سپاه حر] ..... ص : 108

[19] أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم ؛ ص208