باسمه تعالی

عنوان:

مقایسه میان ابن هانی اندلسی و دعبل خزاعی و بررسی دیگاه آنها نسبت به اهل بیت (ع) با رویکرد تطبیقی                        کلاس: ادبیات تطبیقی

استاد: د.مصطفوی نیا

اثری از؛ خادم حسین دانش پژوه کارشناسی ارشد رشته ادبیات عربی.جامعۀ المصطفی العالمیه)(1591885)

چکیده:

    ادبیات تطیبقی یکی از زمینه های نو و شوق انگیز است و مقایسه میان شخصیت ها و شاعران ممتاز در پهنه ی ادبیات عربی منافع فراوانی را در بر دارد. اما دعبل خزاعی یکی از شاعران برجسته مشرق زمین است و ابن هانی اندلسی نیز یکی از شعرای مشهور مغرب زمین که به متنبی غرب شهرت دادر.هردو شاعر مسلمان و از لحاظ مکتبی شیعه هستند.اما در این مقاله سعی شده است ابعاد مختلف زندگی این دو شاعر با رویکرد مقایسه ای و تطیبقی  بطور فشرده تبیین بشود.لذا نخست، پیرامون علم ادبیات تطبیقی بحث شده و سپس خلاصه ای از زندگی نامه این دو شاعر ذکر نموده و اشعاری چند از این دو شاعر متعهد که در رابطه با امامت و اهلبیت عصمت و طهارت(ع) سرده اند، آنها را ذکر نموده و بین سبک شعری و محتوای آن باهم مقایسه صورت گرفته است گر چه این دو شاعر بر موضوعات مختلفی شعر گفته است ولی اینجا فقط آن بخشی از اشعار را انتخاب نموده ایم که به طور ویژه در باره روشنگری ولایت اهلبیت (ع)و دفاع از مذهب حقه شیعه و در شأن و منزلت ائمه(ع) نقل شده است.  و نشانه این است که هردو شاعر هنر شعر خو را در راه دفاع از حقانیت امامت و خلافت بکار می گرفته اند.و اشعار این دو شاعر سر شار از محبت اهلبیت(ع) و یا مرثیه سرایی برای اهلبیت(ع) است. درپایان نتیجه گیری شده و منابع مورد استفاده ذکر گردیده است.

کلید واژه ها: مقایسه، ابن هانی اندلسی، دعبل خزاعی،اهل بیت، تطیبقی.

مقدمه:

   ادبیات تطبیقی علمی است بین دو رشته ای که بین دو زبان، دو فرهنگ و یا بین زندگی  دو شخصیت مهم صورت میگیرد. ابن هانی اندلسی و دعبل خزاعی از شاعرانی هستند که طبق اسناد تاریخی هر دو شیعه مذهب بوده اند. دعبل خزاعی عرب بوده و چند قرن پیشتر از ابن هانی اندلسی که در مغرب زمین زندگی  می کرده است. اشعار ابن هانی روانتر و نیز  با توجه با اینکه این شاعر از سرزمین و فرهنگ عربی دور بوده لذا از الفاظ غیر عربی بیشتر استفاده نموده  است، بر خلاف دعبل خزاعی. هر دو شاعر شباهت های بسیار زیادی دارند مانند اینکه هردو دیوان مستقل دارند که  چاپ شده والان وجود دارد؛ هردو به جرم شیعه بودن مورد خصومت دشمنان قرار می گرفتند. و تهمت های زیادی از سوی دشمنان و متعصبان در حق این دو شاعر متعهد وارد  شده اند.اما باتوجه با اینکه بارز ترین ویژگی های این شاعران متعهد و مدافع مکتب اهلبیت(ع) بودن آنها است لذا ضروت دارد بیشر این جنبه بیشر مورد توجه قرار بگیرد.چون این دو شاعر در حقیقت مبلغ دین بودند و با زبان و قلم خودشان خدمان بسزای در راه گسترش مذهب تشیع داشته اند.

    لذا می بینیم که در دیوانهای این شاعران مدح و رثای اهبیت (ع) بصورت وفور دیده می شود چون اینها ولایت اهلبیت(ع) را خوب می شناختند و همواره بخاطر محرومیت  این بزرگواران از منصب الهی اظهار تأسف می نمودند ودشمنان آنها را هجو می کردند به عبارت دیگر عنصر تولّی و تبرّی در وجود شان موج می زدند. اینها الگوی بسیار مئوثری هستند برای دیگران که چه طور هنر خود را در راه خدمت دین مورد استفاده قرار داده  می شود.جا دارد که این دسته از شعرا را که مورد لطف امامان معصوم(ع) نیز قرا گرفته بودند، در مورد شان تحقیق و پژوهش زیاد صورت بگیرد. و اشعار منتسب به آنها را در عرصه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته شود.

 

 

 

ادبیات تطبیقی

  ادبیات تطبیقی یا Comparative literature كه گاهی به آن «ادبیات همگانی» نیز گفته می شود، علمی است اساساً فرانسوی و به زبان ساده عبارت است از: «مطالعه و بررسی مقایسه ای آثاری كه برخاسته از زمینه های فرهنگی گوناگونند

ادبیات تطبیقی كشور یا چند كشور را با هم مقایسه می كند یا ادبیات یك دیار را با همه كشورهای جهان ودوره های مختلف ادبیات را در یك كشور مقایسه می كند یا شیوه های مشابه در كشورهای مختلف.شاید بتوان گفت ادبیات تطبیقی به نوعی همه این موارد را دربرمی گیرد. ادبیات تطبیقی تنها مجموعه ای از متون نیست، بلكه چشم اندازی است از بررسی و تحقیق درباره هر چیزی كه بتوان گفت ادبیات است و كشف ارتباط آن با دیگر عناصر تشكیل دهنده یك فرهنگ. ملت ها از ادبیات یكدیگر الهام می گیرند. ادبیات روز به روز در حال جهانی تر شدن است.

ادبیات شرق و ادبیات غرب مدام در حال تاثیر و تاثرند و اما مهترین چیزی که  باعث جهانی شدن این علم شد ، زمینه های تاریخی آن است.به قول برخی صاحب نظران زمینه های تاریخی آن را در جنگ های صلیبی جست وجو كرد. 9 دوره جنگ های صلیبی كه حدود دو قرن به طول انجامیده، قطعاً در امتزاج ادبیات غرب و شرق مؤثر بوده است. مقوله «مهاجرت» هم خود باعث تعامل بین فرهنگها و پیدایی ادبیاتی جدید می شود. و همچنین نیاز ادبا به یكدیگر و ادبیات غیر از خود؛ به جهانی شدن و تزاید ادبیات كمك می كند. [1]

تولد ادبیات تطبیقی

    شاید اگر راه و روش تحقیق در دو رشته «نقد ادبی» و «تاریخ ادبیات» متحول نمی شد، «ادبیات تطبیقی» هم به دنیا نمی آمد. از ابتدای قرن نوزدهم این علم بسیار هدف بحث و مطالعه قرار گرفت و اندك اندك متكامل شد و در اوایل قرن بیستم، با گشایش رسمی دروس این رشته نوپا و با ارائه رساله های ارزشمند، هویتی مستقل یافت. به نظر می رسد اولین بار عبارت «ادبیات تطبیقی» در سال 1816 به كار رفت ولی نفس موضوع این علم، قطعاً قدیمی تر است. گویا اولین بار «فرانسوا ویلمن» بود كه این عبارت را به هنگام تدریس ادبیات بیگانه در سال 1828 در سوربن به كاربرد و مورخان تاریخ این رشته، آن را مبنای كار قرار دادند. هر چند بودند كسانی كه دیگران را مقدم می دانستند. در اواخر قرن نوزدهم بود كه چندین اثر تطبیقی مهم ارائه شد و این آثار نیز، پژوهش های دیگری را تا اواسط قرن بیستم سبب شد. فرانسه پیش گام این علم است و نخستین كنگره آن را در سال 1878 به مدیریت ویكتورهوگو در پاریس و كنگره بعدی را در سال 1900 در همین شهر برگزار كرد. نخستین كتاب شناسی ادبیات تطبیقی هم به همت «لویی پل بتز» در 1897 تهیه و به وسیله بالدنسپرژه در فرانسه منتشر شد. اكنون ادبیات تطبیقی با تاریخی حدوداً 200 ساله در كنار نقد ادبی و تاریخ ادبیات در دانشگاه های دنیا تدریس می شود و به ابزاری برای شناخت ادبیات ملت های مختلف تبدیل شده است. [2]

 مکاتب ادبیات تطبیقی

 معروفترین مکاتب ادبیات تطبیقی در عرصه جهانی عبارت اند از: مکتب فرانسه، مکتب امریکائی، و آلمانی.

 شرایط مکتب فرانسه؛ طبق این مکتب ادبیات اروپائی اصل است، باید در ادبیات تأثیر عملی داشته باشد، باید ریشه تاریخی و زبان مختلف باشد.

 شرائط مکتب امریکائی؛این مکتب شرط ریشه تاریخی بودن را قبول ندارد، ولی اختلاف زبانی را ضروری می داند و همچنین تشخیص زیبائی در این مکتب از اهمیّت بسیاری بر خوردار است.

شرایط مکتب المان؛ مرکز ادبیات را آلمان می داند، رعایت اختلاف زبانی  را ضروری می داند،نسبت به ادبیات شرق مکتب خاور میانه تسامح دارد،بر پایه نظریه سلافیه کار می کند ، و اهمیت را به مخاطب می دهد نه به متن.

 

 

 

 

زندگی نامه دعبل خزاعی

ولادت و وفات دعبل

«دعبل بن علی‌بن رزین الخزاعی الازدی که کنیه‌اش هم ابوعلی بوده است.» [3]

تولد او را اغلب تاریخ‌نویسان سال 148 هـ.ق ضبط کرده‌اند. [4](13) در کوفه متولد و در همان شهر بزرگ شد و به اقتضای جوانی با مُجّان (اشخاص بی‌بند و بار) معاشرت داشت. مولد او را بعضی‌ها «قرقیسیا» - شهری بر کناره رود خابور - نوشته‌اند. [5]
آنچه مسلّم است در اوّل جوانی به بغداد رفته و به وسیله مسلم‌بن ولید به دربار هارون الرشید راه یافته است. مدتی عامل سمنجان، از بلاد طخارستان بوده و مدتی هم به عنوان عامل آسوان در مصر منصوب شده است. سپس به بغداد رفته و پس از نکبت برامکه به اطراف بلاد متواری گشته است.[6]

معنای کلمه دِعبِل

کلمه دعبل به کسر دال و باء، و سکون عین، به معنی شتر پیر و یا هر چیز قدیمی و کهنه یا شتر نیرومند آمده است و اسماعیل بن علی خزاعی گوید: «چون دعبل شوخ‌طبعی داشته، دایه‌اش او را ذعبل لقب داده و بعداً ذال به دال بدل شده است.» [7]
در قاموس: دعبل، مانند زِبرِج، به معنای تخم قورباغه، شتر نیرومند پیر و شاعری خزاعی رافضی است.[8]
در لسان العرب: به معنی شتر نیرومند و یا پیر و نیز به معنای شتر جوان و توانا آمده است. [9]
مجمع البحرین» درباره کلمه دعبل، بدون اینکه به معنوی لغوی آن اشاره کند، می‌گوید: «دعبل مانند زبرج، اسم شاعری است که از خزاعه که بین اصحاب ما به علو منزلت و شأن عظیم مشهور است. همچنین در حاشیه مجمع البحرین در وصف دعبل آمده: او شاعری نیکوسرا و در اصل کوفی بوده که به دربار هارون پیوند یافته، ولی حُبّ اهل‌بیت را در دل نگاه داشته است و از طرف عبّاسی‌ها در سمنجان و در آسوان مصر به حکومت رسیده است. شعر او فواید تاریخی و ارزش ادبی دارد و آزادمنشی شاعر را که از تأثیر محیط و تبلیغات ضد آل‌رسول محفوظ مانده، می‌رساند.

  دعبل خزايي در نيمه دوم قرن دوم هجري قمري ازدواج نمود به طور مخفيانه و محرمانه ( به دليل هجوياتي كه در مورد خلفاي عباسي سرود مأمورين خلفاي عباسي به دنبال او بودند .) ميان شهر ها رفت و آمد كرد . دعبل مردي بسيار مهمان نواز بود. البته در اين مورد از مولاي خود حضرت علي (ع) پيروي مي نمودند .كه حضرت علي (ع) غذاي خانواده خود را به نيازمندان مي داد . دعبل نيز چنين رفتاري داشت آن هم در راه رضاي خداوند . دعبل سخت تحت تأثير و رفتار و شيوه زندگي خاندان پيامبر( ص)  قرار گرفت . زندگاني دعبل تقريباً در سطح مرفهي قرار داشت . ايشان در شهر هاي كوفه ، بغداد و دينور ( در غرب ايران ) و در يكي از روستا هاي اطراف شوش ( كه محل شهادت او بود) منزل داشت . دعبل مدت كوتاهي فرماندار سمنجان ( از شهر هاي قديم خراسان ) و همچنين فرماندار شهر اسوان مصر شد ولي در عين حال بني عباس و خلفاي آن را سخت نكوهش مي كرد .

حیات ادبی دعبل

چون در اوان جوانی به بغداد آمد، با مسلم‌بن ولید ملاقات کرد و دوستی بین آن دو برقرار شد. مسلم او را تشویق به آموختن فن شاعری و نیز سرودن شعر کرد و او را به دربار هارون معرفی نمود. دعبل پیوسته به نظم و انشای شعر می‌پرداخت و روز به روز قریحه‌اش گشوده‌تر می‌شد.
یاقوت در معجم الادباء تألیفی به نام طبقات الشعراء و دیوانی را به او نسبت داده است. در عصر ما دیوانی از او در دست است که از مقطوعات و قصایدی پراکنده در کتب ادب جمع‌آوری شده و این غیر از دیوانی است که یاقوت به او نسبت داده است، زیرا عمر فرّوخ می‌گوید، از تألیفاتی که به او نسبت داده‌اند چیزی به ما نرسیده است. او را، اغلب صاحبان کتب ادب و تاریخ ادب، با کلمات هجّاء و خبیث‌اللسان یاد کرده‌اند، ولی به نظر می‌رسد به کار بردن این گونه تعابیر در مورد مردی که با پتک سخن بر فرق ستمگران زمان می‌کوبیده، درست نباشد. و روی همین اصل ملاحظه می‌شود که در کتب مورد اشاره به دنبال تعابیر فوق جملاتی بدین مضمون می‌آورند که از مدح و هجو او احدی از خلفا، وزرا و اولاد آنها مصون نمانده، گرچه گفته‌اند بزرگانی را هم که به او احسان کرده و یا احسان نکرده‌اند، هجو کرده است ولیکن دلیلی بر اینکه اشخاص صالح و دین‌دار را هجو کرده باشد، در دست نداریم.
به طوری که در نمونه اشعار او خواهیم آورد، هجو او متوجه خلفا و وزرای جائر و فاسد بوده و بی پروا به هجو آنان و دیگر دشمنان اهل بیت پیامبر (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله و سلم) پرداخته و شجاعانه از حریم اهل بیت علیهم‌السلام) دفاع کرده است. ابیاتی زیبا در غزل، وصف و نصایح دارد، از لحاظ آرایش بدیعی نیز در پاره‌ای از اشعارش نمونه‌های از جناس، طباق و غیره ملاحظه می‌شود، ولی به اقتضای زندگی بدوی، از صناعت و پیچیدگی زیاد اجتناب کرده و بنابراین شعرش دارای الفاظ سهل، معانی روشن و آهنگی شیرین و جذاب است و همه روات، او را شاعری مفلق و مُجید و پشرو و مطبوع توصیف کرده‌اند.
او در اصل شاعر هجاء، مدح و رثاست. هجای او متوجه ستمگرانی همچون؛ هارون الرشید، امین، مأمون، معتصم، واثق و متوکل است و مدح و رثای او نسبت به اهل‌بیت مکرم نبی‌اکرم: مولی الموالی علی‌بن‌ابی‌طالب، صدیقه طاهره، حسنین، امام سجاد، امام رضا و حضرت قائم - علیهم‌صلوات‌الله‌اجمعین - و سایر معصومین مکرمین است.
جرجی زیدان بعد از آنکه دو بیت معروف دعبل را - که خود دعبل، خود را فرزند آنها می‌شمارد - نقل می‌کند. می‌گوید: «شاعریت این مرد را می‌بینی که تا چه حد است. لیکن چون خلفا را هجو می‌کرده است و مردم بر دین ملوک خود هستند، بنابراین گمنام مانده و از اشعار و اخبار او جز قسمت‌های پراکنده‌‌ای که در الاغانی آمده چیزی برجای نمانده است.»[10]

علاقه دعبل نسبت به اهل بیت(ع)

  در مورد اخلاص او همین بس که سوز عشق به اهل بیت (علیهم السلام) در اشعارش پیداست و به خاطر حمایت از اهل‌بیت و قدح دشمنان آنها، پیوسته در حال فرار و اختفا زندگی می‌کرد و نیز قصیده «مدارس آیات» را بر جامعه احرام خود نوشت و وصیت کرد که در کفنش بگذارند و لباس اعطایی حضرت رضا (علیه‌السلام) را حاضر نشد، به هیچ قیمتی، به مردم قم بفروشد و بالاخره وقتی که به زور خواستند با او معامله کنند، قسم خورد که هیچ‌گاه راضی به معامله نمی‌شود، جز اینکه قسمتی از آن را به او بدهند تا در کفنش بگذارد.

  در آن دوره تاریک که محیط و عصر زندگی دعبل را تشکیل می‌داد، شیعیان ، مورد بغض و کینه خلفا و بلکه عامه مردم بودند و خلفا آنان را دشمنان خود می‌‌دانستند و چنین هم بود، زیرا آل علی و شیعیان خلفا را غاصب، و منصب آنان را جایگاهی خلاف رضای خدا و رسول خدا می‌شناختند و بنابراین برای براندازی آنها از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کردند. از این رو خلفا نیز در مقام سرکوب آنها از هر فرصتی بهره می‌گرفتند، بخصوص در عصر دعبل که چون پایه‌های حکومت بنی‌عباس محکم شده بود شعار «الرضا من آل محمد» دیگر به دردشان نمی‌خورد و با شیعیان و امامان شیعه رفتاری خشن داشتند که در تواریخ مسطور است.

    در هجو، دست قوی داشته و بخصوص خلفا را (رشید، مأمون، معتصم، واثق و متوکل) هجو کرده است.
عمر طولانی - حدود 98 سال - داشته و اطروش [11]بوده، قوی جثه و قد بلند. جمله معروف او این است: «فی خمسین سنه اَحمِلُ خشبتی علی کَتِفی اَدُورُ علی من یصلُبنی علیها فما اجِدُ مَن یفعل ذالکَ» پنجاه سال است که چوبه‌‌دار خود را بر دوش می‌کشم و به دنبال کسی می‌گردم که بردارم کند.
یوسف بن یحیی جمله فوق را به صورت دیگری نقل کرده است و آن این است که دعبل می‌گفته: «انا احمل خشبتی علی عنقی منذ خمسین سنة ولا اجد من یصلبنی علیها» و هم او گوید: هیچ کس از خلفا، وزرا و غیر آنها از هجو دعبل جان به سلامت نبردند. ولی لطف خداوند او را از شر آنها حفظ می فرمود. [12]
آنچه مورد اتفاق همه نویسندگان تاریخ ادب و تاریخ‌نویسان می‌باشد. این است که او شیعه‌ای مؤمن به عقیده و آرمان شیعی، و مداح و مدافع اهل بیت بوده که در این راه خطرها را به جان می‌خریده و تقیه نمی‌کرده است.
این مطلب با توضیح بیشتری بزودی خواهد آمد.
   این نکته نیز ناگفته نماند که در کیفیت وفات او، به اختلاف و اطناب سخن رفته است، امّا قولی که در اغلب منابع آمده این است که ملک بن طوق که مورد هجو او قرار گرفته بود، شخصی را مأمور قتل او کرد و آن شخص مدتها در پی دعبل بود تا او را یافت و با عصایی که مجهز به آهن نوک تیز و مسموم بود، به پشت پای او ضربه‌ای زد که همان روز یا روز بعد از دنیا رفت.

 شهادت دعبل سال 246 هجري قمري

 دعبل 98 سال از عمر پر بركتشان را سپري نمودند ايشان هنوز هم همان دلاور پير بود كه با سلاح آتشين  و برنده شعر بني عباس و مزدوران آنها را مي كوبد ( تاختن دعبل به طاغوتيان عباسي و به عبارت ديگر هجويات دعبل موجبات شهادت ايشان شد ) . دعبل ، هارون الرشيد را « شر الناس» توصيف كرد و سخت به امين و مأمون عباسي تاخت و معتصم عباسي را به شدت نكوهش كرد . يكي از فرمانداران متوكل عباسي ، مالك بن طوق فرماندار دمشق بود . دعبل هم متوكل و هم فرمانداران او و هم مالك بن طوق را به سختي نكوهش مي كرد. مالك بن طوق براي كشتن دعبل ، به شخصي ده هزار درهم و تيري آغشته به زهري كشنده داد . آن شخص شهر به شهربه  دنبال دعبل گشت تا ايشان را در خوزستان و در يكي از روستاهاي اطراف شوش پيدا كرد . پس از نماز مغرب و عشاء هنگامي كه دعبل از مسجد آن روستا خارج مي شدند ، آن ملعون از كمين خارج شد و تير را به پاي دعبل زد فرداي ان روز دعبل به مقام والاي شهادت ، نائل شد.  وصيت نامه اي كه دعبل از خود باقي گذاشت سر تا سر معنوي بود. و او حتي وصيت كرد كه آستين مبارك پيراهن امام رضا (ع) كه نزديك به 50 سال همراه خود داشت را در كفنش قرار دهند. بعد از وفات دعبل تعدادي از خاندان دعبل  ايشان را به خواب مي بيند كه براي پيامبر شعر مي سرايد و و پيامبر نيز پيراهن هاي سفيد به دعبل هديه مي دهند.[13]

 

دفن شدن دعبل

     براي دعبل خزاعي 5 قبر ذكر شده بود .آن هم به دليل اين كه شيعيان سخت شيفته دعبل و ايثار و مبارزات ايشان بودند و قبر واقعي ايشان كه در شوش بود را مخفي نگه داشتند تا مورد توهين بني عباس قرار نگيرد و اين شايعه را پخش كردند كه قبر دعبل در خراسان ، آفريقا ، در شادگان ، و بين راه اهواز و آبادان قرار دارد در مورد محل وفات او نیز به اختلاف سخن گفته‌اند و برخی محل وفات و دفن او را «طیب»، شهری بین واسط و اهواز نام برده‌اند، برخی دیگر گفته‌اند که در قریه‌ای از نواحی شوش فوت کرده و همانجا دفن شده است و نیز برخی گفته‌اند که جای دیگر درگذشته، ولی برای دفن او را به «شوش» آورده‌اند[14]

دعبل در مورد شهر شوش چنين فرموده اند: و اقم بالسوس معتكفاً    كاعتكاف الطير بالحرم

معني : و در شهر شوش براي عبادت و دعا مانند كبوتري كه در حرم ( كعبه) به سر مي برد مستقر باش .

 دعبل چهار امام را درک کرده است: امام صادق (علیه‌السلام) که در سال وفات آن حضرت متولد شده است و امامان کاظم و رضا و جواد (علیه‌السلام). [15]

 

 

ابن هانی اندلسی

      ابو القاسم محمد بن هانی الازدی الاندلسی در سال 320ه شهر اشبیلیه متولد شد و پدر او بنام هانی از شهر«المهدیه» که پایتخت نخست حکومت فاطمی بود، می باشد و بعد از مدتی به اندلس هجرت کرد.[16] ابن هانی در محیط علم و ادب پرورش یافت زیرا اشبیلیه در آن ایام عصر طلائی خود را می گذرانید.و ازجهت فرهنگ و تمدن سرآمد بلاد اندلس بود.

     بیشتر نوسندگان بر این باورند که او در اشبیلیه تکوین یافت لذا او ملقب به ابن هانی اشبیلی اندلسی شد.هرچند اورابه « البیره»هم نسبت می دهند چراکه او در اشبیلیه زاده شد و در البیره علم و ادب را آموخت ونسبت اندلسی وی به به منظور جلوگیری از مشتبه شدنش با ابن هانیء حکمی (ابو نواس) می باشد می باشد و نسبت ازدی وی اشاره دارد به اینکه او از اعقاب مهلب بی ابی صفره فرمانده بزرگ اموی است. چرا که مهلبیها خود دارای اصالتی یمنی بوده و از قبیله ازد به شمار می روند.

   ولی بایستی همانند ابن الابار قرطبه را جایگاه تکوین و پرورش شخصیت علمی و ادبی او دانست، چرا که در آن زمان قرطبه، این شهر باشکوه، به صورت یکی از بزرگترین کانون های سیاسی فرهنگی جهان اسلام درآمده بود و خلافت قرطبه، به گونه ای ممتاز «چهار راه فرهنگها» بوده است، در حالی که هیچ دلیلی وجود ندارد، بتواند ثابت کند که اشبیلیه و البیره نیز بعنوان پایگاه انتقال علم و دانش آن روز مطرح بوده اند. اما آنچه که از نسبت البیری وی بر می آید این است که وی مدتی را در آنجا اقامت داشته سپس

به زادگاه خویش، اشبیلیه، بازگشته، به حاکم آنجا تقرب جسته، ولی بعدها ناچار به ترک اشبیلیه و دیار اندلس گردیده است.

دلایل ترک زادگاه و مهاجرت از کشور

        او اشبیلیه را به قصد «عَدْوه» ترک می گوید. نویسندگان و شرح حال نویسان در علت رها نمودن اندلس، اتفاق نظر ندارند. بعضی بر این عقیده اند که وی بسیار بی بند و بار بوده،دست به کارهای حرام می زده، به اعمالی پلید و زشت دست می یازیده، غرق در لذتهای و هواهای نفسانی بوده است، لذا مردم اشبیلیه تمامی به دشمنی با وی برخاستند.[17] عده ای دیگر نظر به این دارند که وی درمذهب تشیّع و در رابطه با امامان فاطمی غلو می کرده است و این امر باعث اخراج او از اشبیلیه شد.[18]بعضی بر این باورند که وی بی پروا و بی پرده سخن بر زبان می رانده لذا از جانب علماء و رجال دین مورد خشم واقع می شود و متهم می گردد که به اندیشه های فلاسفه یونان گرایش پیدا نموده و در گفتار و رفتار نسبت به دین دراز دستی نموده و ملحد و زندیق گردیده است[19]  امیر شهر با توجه با اینکه مردم علیه او شوریدند بخاطر فروکش کردن خشم مردم او را از شهر اخراجش کرد.قراین وشواهد نشان می دهد که علت اخراج او از اشبیلیه همان گرایش شیعه یا فاطمی بودن او می باشد و برخی از علمای آن روز او را از باب تعصب متهم به کفر وتهمت های زیادی علیه او رواداشتند. چنانچه بعضی از دانشمندان هم همین را قبول دارند[20]علاوه براین اشعاری زیادی از خود ابن هانی نقل شده اند بر گرفته از آیات و روایات می باشند که همه دال بر این است که او آدم لا ابالی نه بوده بلکه آدم متدیّنی بوده است.ذیلا چند نمونه یادآوری می شود.

                      یامشرقییّ اسجد له من بینهم       یا باطل ازهق، یا حقیقة حصحصی!

                      لاکنکم کنتم کأهلِ العجلِ لم       یُحفظ لموسی فیهمُ هارون

«در این ابیات فوق،نخست اشاره به آیه15 سوره یوسف و دومی اشاره به آیة 148 سوره الأعراف شده است.»[21]

قصیده:

       من یشهد القرآن فیه بفضله          و تصدق التوراة و الإانجیل[22]

إن خیر بکم أجد بخلقکم         غیباً فجرد فیکم التنزیلا[23]

                                     هو علة الدنیا و من خلت له     و لعلة ما،کانت الاشیاء[24]

                      هو الوارث الدنیا ومن خلت له     من الناس حتی یلتقی القُطر[25]و و القطر[26]

      باتوجه با اشعار  مذکور و این که ابن هانی شاعر با بصیرت و متبحّر در علوم مختلف بوده است، بعید می داند که ایشان آدم بی دینی یا لا ابالی در دین بوده باشد همان طوری که بعضی از راه تعصب مدعی شده  که او،کافر یا بی دین بوده.

وفات ابن هانی

     ابن هانی به مغرب آمد و در آنجا به جوهر سردار المنصور خلیفه فاطمی پیوست و او را مدح گفت. المعتز بن المنصور اورا از مقربان خویش گردانید و عطایای خود را به او ارزانی داشت.چون جوهر مصر را گشود و المعز به مصر رفت شاعر اندکی درنگ کرد تا خانواده خود را بردارد و به او پیوندد،در سر راه خود در برقه مهمان مردی شد.در خانه او به باده گساری نشست. چندی بعد جسد او را در بازار یافتند سالش هنوز از 36 نه گذشته بود. [27] بعضی گفتند هم پیاله هایش در مستی او را کشتند و بعضی گفتند او در حال مستی از خانه خارج شد و در راه خوابش برد و بعداً همان جا از دنیا رفت خود از فرط مستی مرد.[28] علاوه بر این بعضی ها بر این اعتقاد دارند که او خود نه مرده بلکه دستگاه حکومت او را بنحوی وی را به قتل رسانده بوده.[29]تاریخ وفات او طبق قول«ابن خلکان»چهار شنبه،23رجب362ه بوده است.[30]

مورّخان دربارة علت آن اتفاق نظر ندارند. پس از آنکه خبر مرگ ابن‌هانی به معزّ رسید، بسیار تأسف خورد و گفت: ما امید داشتیم که به وسیلة ابن‌هانی بر شعرای شرق فخر بفروشیم، اما تقدیر مانع این امر شد. [31]

آثار ابن هانی

     از ابن هانی قصائدی چند باقی مانده که در دیوان او جمع آوری شده است و نخست در مصر و سپس در سال1884 در بیروت به چاپ رسیده است و بیشتر آن در مدح و اندکی هجاء و رساء و وصف است.ابن هانی از شعرای طبقه اوّل اندلس است. چون خبر وفات او به المعز رسید گفت ما به این مرد امید بسته بودیم که شعر او بر شاعران مشرق ببالیم ولی مقصود مان حاصل نشد.[32]

   ابن هانی بشیوه متنبی رغبت داشت. همانند او از موضوع قدرت سخن می گفت و در همه کار راه مبالغت می پیمود. مثلا در مدایح خود ممدوح را از همه مردم برتر و جامع جمیع کمالات می شمرد و تا سرحد خدائی اش فرا می برد:

                         هو علة الدنیا ومن خلقت له          ولعلة ما کانت الاشیاء

 «او علت غایی دنیاست و هرچه آفریده شده برای اوست و همه اشیا به علت او پدید آمده اند.»

    ابن هانی چون متنبی شعر خود را از وصف سپاه و میدان جنگ انباشته است و این چیزی است که در مقایسه میان متبی و ابن هانی ابو العلاء را مشمئز کرده است. و در وصف او گفته است که او با مردی می ماند که سالها آسیا بانی کند فقط بخاطر صدای آسیا.

   در هر حال اگر چه ابن هانی را متنبی غرب خوانده اند. از متنبی همان اندازه فاصله دارد که تقلید از ابتکار. طنین کلمات و تصاویر پرزرق و برق و تشبیهات عرب او غالباً بر معانی معروف و معمولی یا ضعیف او پرده کشیده اند.

    در واقع توقع آن بود که ابن هانی محیط جدید خود را در شعرش مجسم سازد ولی عوامل تقلید چنان بر او سیطره یافته که شعرش در بسیاری موارد در اسلوب و معانی رنگ بدوی به خود گرفته است.او در عالم خیال در جزیرة العرب می گردد و معشوق خود را می جوید و صحراها و ریگستانها را با آهوان و عقابها و اشتران و اسبانش وصف می کند. ولی در عین حال چنانان نیست که محیط زنگی خود را بکلی فرموش کرده باشد،بلکه در ضمن مدایح خود اشاره هائی پراکنده به طبیعت اندلس و زیبائیهای آن دارد. خلاصه کلام شعر ابن هانی انعکاسی ضعیف است از نغمه های نو اما آنچنان ضعیف که به گوش نمی نشینند.

 دیوان ابن هانی

    دیوان ابن هانی معروفترین اثر ابن هانی بشمار می آید. این دیوان بالغ بر 28 نسخه خطی دارد که در بعضی از کتاب خانه های بین المللی جهان نگهداری می شود، و همچنین نسخه خطی این دیوان توسط بعضی از علمای شیعه اسماعیلی در کشور هندوستان جمع آوری و نگهداری می شود. [33]

    دیوان ابن هانی اولین بار در سال1274ه در مصر به چاب رسید وبار دوم در سال 1886م و مدتی بعد در سال1908م در بیروت تجدید چاپ شد. علاوه بر این شعر های این دیوان طبق ترتیب الف بائی ترتیب داده شده اند. شخصی بنام زاهد علی و سمّاه بر این دیوان شرحی با این عنوان «تبیین المعانی فی شرح دیوان ابن هانی» نوشتند.آنان این شرح را با زبان انگلسی ترجمه نموده و در سال 1932م این را بعنوان رساله دکترای خود شان در دانشگاه آکسفورد تقدیم نمو دند واین ترجمه در سال1933م در قاهره تجدید چاب شد.[34]

 دیوان ابن هانی متشکل از 70 قصیده،211 بیت شعر و 48 قطعه شعر های دیگر می باشد.او در مدح ، وصف رثاء،هجاء و غزل از دیگران تقلید کرده است.[35]

 

مقایسه و تطبیق

   بعد از اینکه زندگی نامه این دو شاعر متعهد شیعی را بررسی نمودیم ، پی بر دیم که هردو در زندگی خودش فراز و فرود های بسیار زیادی را دارند و البته مشابهت های نیز وجود دارند و آن عبارت ان از : هردو شعه بودند اگر چه ابن هانی فاطمی و مذهب اسماعیلی داشتند و لی در عین حال شیعه بود چون  ولایت و خلافت حق را ازآن اهلبیت(ع) می دانستند ،  اما چون بیشتر علمای آن زمان به جرم  اینکه پیروی مکتب اهلبیت بود، ایشان را تکفیر و یا فاسق می دانستند. لذا مجبور بود اعتقادات خویش نسبت به جایگاه خلافت و امامت را بصورت غیر مستقیم بیان می کرد مثلا خلیفه فاطمی "المعز"  را ظاهراً توصیف می کرد ولی در واقع ویژگی و مقام امامت را  تبیین می کرد. مانند این ابیات که در دیوان او ثبت شده است:

هذالشفیع لأمةٍ یأتی بها             وجدوهُ لجدودها شفعاءُ

هذا امینُ الله بین عبادِه              و بلادهُ إن عدّت الأمناءُ

    هذا الذی عطفت علیه مکّة         و شعابها والرکنَُ و البطحاء

هذا الأغرُّ الأزهر المتألق            المتدفّق المتبلّج الوضّاءُ

 فعلیه من سیما النبیی دلالةٌ         و علیه من نور الإله بهاءُ[36]

ترجمه:

 این شخص شفیع امتی ست که اجدادش شفاعت کنندگان آن امت می باشند.

اگر آمانتدار ها به شمارش در آیند این امانتدار خدا است که بین بنده گانش می باشد.

 این کسی است که مکه و مردمان آن و رکن و بطحا متوجه او شده اند.

 این شخص(المعزّ با الله) مشهور،ماهرو درخشان صورت، فرود آمده(از آسمان) مسرور و زیبا است. بر صورت او از سیما وچهره پیامبر نشانه ای است و از نور خدا بر روی او منزلت و ارزشی سایه افکنده اند.

بن‌هانی تقوا و ایمان حقیقی را تنها در صورتی می‌پذیرد که ملازم با شناخت امام باشد؛ شناختی که باید از روی آگاهی و قطع و یقین باشد:

لِیَعْرِفْکَ مَنْ أنتَ مَنْجَاتُهُ

 

إذا ما اتَّقَی اللهَ حَقَّ التُّقَی

ترجمه: باید تمام کسانی که سبب نجات آن‌ها هستی، جایگاهت را بشناسند، هرگاه از خدای خویش بترسند و تقوا پیشه سازند. [37]

 ابن هانی گاهی بصورت آشکار پیرامون امامت و ضروری بودن اطاعت ازآنان را بیان می کند. لذا صرفا محبت و شناخت صرف هم کافی نیست، بلکه باید همراه با اطاعت و همراهی با امام عصر باشد. آن‌قدر شناخت و اطاعت از امام نزد شاعر از اهمیت برخوردار است که وجوب آن را همانند وجوب روزه می‌داند؛ یعنی همان‌گونه که هیچ مسلمانی در اهمیت و ایجاب روزه‌داری شک ندارد، نیز باید امام خویش را بشناسد و از او پی‌روی کند:

فَرضَانِ مِن صَومٍ و شُکرِ خَلِیفَةٍ

 

هذا بِهذا عِندَنَا مَقرُونُ

ترجمه: روزه و اطاعت از جانشین او، جزوه واجبات است و برای ما این دو همیشه در کنار هم بوده است.[38]

برای اینکه هیچ‌گونه شکی برای مخاطب مبنی بر وجوب شناخت و اطاعت از امام باقی نماند، دلیل محکم و متقنی را مطرح می‌کند، و آن اینکه ایمان بندگان تنها هنگامی مقبول درگاه الهی است که همراه با شناخت امام باشد؛ امامی که تنها منجی و سعادت‌بخش مسلمانان است. استدلالی که ابن‌هانی به کار برده، به این شکل قابل ترسیم است:

دلیل اول (منجی بشریت) دلیل دوم (ایمان حقیقی به واسطة شناخت امام)= نتیجه (وجوب شناخت امام)

لَو لَم تَکُنْ سَبَبَ النَّجَاةِ لِأَهلِهَا

 

لَم یغنِ إیمانُ العِبَادِ فَتِیلَا

ترجمه: اگر مایة نجات و رستگاری بندگان نبود، ایمان آنان هیچ سود و نفعی برایشان نداشت.

شناخت امام منوط به عصر و زمان خاصی نیست و هر مسلمانی باید بخواهد و نیز سعی کند که از خواب غفلت خویش بیدار شود و امام خود را بشناسد و در این‌باره، هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست. ابن‌هانی با خطابی که در حقیقت، مخاطب قرار دادن وجدان خویش و تمام مسلمانان است، از غفلت و تأخیر خویش عذرخواهی می‌کند، و خود را از کسانی می‌داند که با وجود کوتاهی در شناخت امام، به شناخت حقیقی و راستین امام دست یافته است:

لَئِنْ کَانَ لِی عَنْ وُدِّکُم مُتَأَخَّرٌ

 

فَمَالِی فِی التَّوحِیدِ مِنْ مُتَقَدَّمِ

ترجمه: اگرچه من در اظهار دوستی شما تأخیر کردم، اما من اولین کسی بودم که امامت شما را پذیرفتم.[39] نه تنها شناخت امام ضروری است، بلکه ثنای او همچون حمد خداوند آمرزنده گناهان است:

أَرَی مَدحَهُ کَالحَمدِ للهِ إِنَّهُ

 

قُنُوتٌ و تَسبِیحٌ یحَطُّ بِهِ الوِزرُ

ترجمه: ایمان دارم که ستایش او همانند حمد و سپاس خداوند ارزش و ارج دارد؛ و چون فرمان‌بری و تسبیحی است که موجب آمرزش گناهان می‌شود. [40]

    و همچنی قتی اثار دعبل خزاعی بویژه دیوان او را مطالعه کنیم معلوم می شود که این شاعر نه فقد لاابالی و اهل غلو نه بوده، بلکه یک آدم بسیار متدیّن و عاشق خاندان پیامر(ص)بوده است. چون ایشان حقیقت جایگاه ائمه معصومین(ع) را درک نموده بود لذا قصیده های و مدح های زیادی درخصوص اهلبیت سروده است. ودر آن از حقایق و مراتب الهی اهلبیت(ع) صحبت نموده است.  وبه همین علت است که دشمنان دانش و اعتقادات راسخ او را بر نتابیدند لذا تهمت های زیادی در حق او روا داشتند. قصیده "مدارس آیات" یکی از ارزشمند ترین مجموعه ابیات او بشمار می آید که در آن خوب خاندان پیامر را توصیف نموده و نسبت به بد رفتاری های که به خاندان پاک شده بودند، آنهارا رد نموده از دشمنان اهل بیت(ع) اظهار بیزاری نموده است. این قصیده اینقدر جزاب و پر محتوا بود هنگامی که حضرت امام رضا(ع) آن را شنید بسیار متأثر شدند.

    خود دعبل مي فرمايد : زماني كه قصيده مدارس آيات ( قصيده اي است بسيار مشهور و از سروده هاي دعبل در مدح اهل بيت كه به عقيده بسياري از اديبان و شاعران از بهترين نوع مرثيه هايي است كه در اين زمينه سروده شده است )  را سرودم قصد كردم به طوس بروم و براي امام رضا(ع) آن را بخوانم . وقتي خدمت امام رسيدم ، فرمودند اي دعبل بخوان ، شروع به خواندن قصيده كردم تا اين كه رسيدم به بيت : 

  « اري فيئم في غير هم متقسماً          و ايدهم من فيئهم صفرات »

معني : من حق خاندان عصمت (ع) را تقسيم شده  نزد ديگران مي بينم و دستهايشان از حق اموالشان كلاً خالي است .

زماني كه حضرت  امام رضا (ع) اين بيت را شنيدند گريه كردند و فرمودند « راست گفتي اي دعبل »

 بيت بعد را براي ايشان خواندم : ( اذا وتروا مدواً الي واتريْهم    اكفاً عن الاوتار منقبضات )

معني: هنگامي كه از سوي كينه توزان به خاندان عترت ستم مي شود خاندان عصمت به حقشان نمي رسند.

امام رضا بعد از اين كه اين بيت را شنيد دستهاي شريف خود را بر گرداندو با اندوه فرمودند : به خدا سوگند كه دستهاي ما بسته است .

دعبل نظر شريف امام رضا (ع) را جلب نمود و امام به دعبل فرمودند : اي دعبل آيا مي توانم 2 بيت به اشعارتو اضافه كنم  ( به راستي كه اين دو بيت شعر دعبل را به درجه كمال رسانيد)  دعبل فرمود : بلي اي پسر رسو ل الله . امام 2 بيت به همان وزن و قافيه سرود  آن دو بيت اينست :

  وقبر بطوس يالها من مصيبه      الحت علي الاحشاء بالزفرات  

   معني :  و در شهر طوس قبه اي خواهد بود و مصيبت صاحب آن قبر آتش آه و حسرت را بر دل ها مي افروزد

 الي الحشر يبعث الله قائماً  يفرج عنا الهم والكربات

معني : آتش اين مصيبت ها تا روز قيامت در دل ماست تا روزي كه خداوند  متعال قائم آل محمد (ص) را ظاهر سازد و ظهورش اين هم و غم را زايل سازد در اين لحظه دعبل از امام پرسيدند : يا امام رضا اين قبري كه فرموديد در طوس است قبر كيست ؟  امام رضا (ع) فرمودند : اي دعبل اين قبر من است .  

( در طول تاريخ اسلام هيچ شاعري به اندازه دعبل اين افتخار نصيبش نشده بود كه يكي از ائمه بيت شعري به اشعار او اضافه نمايد  .

دعبل در قسمتي از اين قصيده در مورد ظهور ولي عصر (عج) و جدا كردن حق از باطل چند بيتي آورده است . هنگامي كه دعبل اين ابيات را براي حضرت امام رضا (ع) خواند ، امام بسيار گريستند سپس به دعبل فرمودند:

يا خزاعي نطق روح القدس علي لسانك بهذين البيتين

 معني : اي دعبل خزاعي  اين جبرئيل بود كه اين دو بيت را بر زبان تو جاري كرد.

در انتهاي قصيده مدارس ايات دعبل يكي از دعاهاي خود را امن و امان بودن بعد از مرگش مي خواند :  امام رضا (ع) با شنيدن اين بيت به دعبل فرمودند : اي دعبل ( خداوند تو را از روز قيامت ايمن گرداند)

هنگامي كه دعبل خواندن قصيده را به پايان رساند ، حضرت امام رضا (ع) ده هزار سكه رضويه ( كه نام مبارك امام رضا (ع) روي آنها نوشته شده بود )  همراه دستمال و پيراهن خود را به  دعبل هديه دادند  ( اين قصيده تا به اندازه اي تأثير گذار بود كه حتي مأمون و وزيران او نيز به دعبل هدايايي تقديم كردند.

پس از مدتي دعبل قصد برگشتن به بغداد را داشت . در شهر قم مردم به استقبال دعبل رفته و ايشان را به مسجد جامع بردند و از دعبل خواستند تا قصيده مدارس آيات را براي انان بخواند . ايشان نيز قصيده را براي انان خواند . مردم هم به عنوان پاداش هدايايي فراوان به دعبل دادند. با اصرا فراوان پيراهن امام رضا (ع) را از دعبل مي گيرند و در نهايت آستيني از آن پيراهن مبارك به دعبل مي رسد .

 شباهت دیگر این است که  هردو دشمنان زیادی را داشتند ؛ تهمت های زیادی درحق  هر دو شاعر روا داشته بودند؛ بخاطر ترس از دستگاه خلافت عباسی همواره در حال مسافرت بودند. اگر چه بعضی از تا ریخ نویسان علت ترک و طن ابن هانی اندلسی را شورش مردم شهر اشبیله علیه او دانسته اند و گفته اند چون ایشان حرف های کفر آمیز بر زبان می آورد و دائما مشرب می خور لذا مردم ازام متنفر بودند.ولی شواهد و قرائن  برعکس آن را نشان می دهد  بلکه علت تر زادگاهش بخاطر پناه بردن نزد خلیفه فاطمی در مصر بوده و دشمنی بعضی ها بعلت شیعه بودن ایشان بوده است. و لذا در راه مصر ایشان را ترر یا به شهادت می رساند. دعبل خزاعی هم  شر ائط شبیه ابن هانی را داشته اند چون ایشان به هیج عنوان در مدح خلفای عباسی شعر نگفتند بلکه بدون ترس از دستگاه خلافت عباسی انتقاد می کرد و همچنین در باره آنها هجو می کرد و این باعث شده بود دستگاه خلیفه ایشان را تحت تعقیب قرار بدهند. و دنبا انتقام گرفتن از دعبل بود. وقتی که دعبل خزاعی  فهمید که تحت مراقبت حکومت هست بخاطر حفظ جانش راهی ایران کنونی شد و لی  هنگامی که شهر شوش رسید ایشان را نیز همانند ابن هانی ترر و به شهادت رساندند.

   یکی دیگر از ویژگی های که در خُلق خُوی این دو شاعر وجود داشت و می شود باهم تطبیق داد، مرثیه ثرایی دعبل و ابن هانی اندلسی است.و با توجه با اینکه دعبل خزاعی در قرن دوم هجری می زیسته است و دوره های از امامت ائمّه(ع) را درک و از نزدیک بعضی از انها را زیارت کرده بود، ایشان مصیبت های وارد شده بر اهلبیت(ع) بعضاً به چشم خودش می دید و شاهد ظلم و استبداد حاکمان جو در حق خاندان پیامبر (ص)بود و همچنین داشت می دید حق مسلم این خاندان پاک به تاراج می رود، لذا دلش خیلی برای اهلبیت(ع) می سوخته و مظلمویت آنها را در قالب شعر در آورده است. دعبل بطور ویژه از واقعه طف یا  از فاجعه ی کربلا بسیار متأثر شده بوده و به همین جهت در این مورد مرثیه ی زیادی سروده است.

  فرازي از قصيده مدارس آيات سروده دعبل خزاعي (ع)  به این ترتیب است:

نبي الهدي صلي عليه ملكيه        و بلغ عنا روحه التحفات

يعني : حضرت رسول اكرم پيغمبر هدايت است و خداوند متعال بر او درود فرستاد و دعا مي كنم كه خداوند درودهاي ما را به روان پاك او برساند.

« اخا خاتم الرسل  المصفي من القذي و   مفترس الابطال في الغمرات  »

معني : او ( حضرت علي (ع) برادر خاتم پيامبران كه از تمام پليدي ها مبري و دور و از بين برنده كافران و مشركان است .

افاطم لو خلت الحسين مجدلاً               و قدمات عطشاناً بشط الفرات

و اذن للطمت الخد فاطم بعده         و اجريدت دمع العين في الوجنات

معني : اي فاطمه اگر حسين را در كربلا بر روي زمين مي ديدي كه در كنار رود فرات با لب تشنه جان سپرده است ، آنگاه از شدت حزن و اندوه دست به صورت مي زدي و اشك چشم بر گونه هاي خود جاري مي كردي.

ولی ابن هانی اندلسی در قرن چهارم هجری زندگی می کرده و حدوداً دو قرن بعد از دعبل خزاعی می زیسته است. و طبیعتاً همانند دعبل دوره های امامت ائمّه(ع) را درک و آنها را از نزدیک ندیده بود و همچنین شاهد ظلم و ستم در حق خاندان پیامبر(ص) نبوده بلکه نسبت به این فجایع و ظلم به اهلبیت (ع) از طریق نقل تاریخ و از مجموعه اشعار شاعران شیعی مانند دعبل  اطلاعات به دست آورده است. امّا به لحاظ اینکه دعبال خزاعی از طراز اوّل شعرای شیعی بحساب می آید و همواره اشعار او مورد تمجید امامان معصوم(ع) و بخصوص مورد لطف امام رضا(ع) قرار می گرفت لذا از معتبر ترین شاعر شیعی بشما می آید.لذا شاعران بعد از او از امثال دعبل خزاعی متأثر بوده از آنها تقلید و استفاده می کرده اند. ابن هانی اندلس از آنها استثناء نیست؛ بلکه این شاعر هم از شعرای پیشین تقلید و استفاد کرده است. و می شود ادعا کرد ابن هانی اندلسی از اشعار دعبل خزاعی متاّثر بوده و از آن پیروی نوده است.دلیل آن این است که وقتی ما سبک ها ی شعری ی شاعران اندلسی را مورد بررسی قرار می دهیم پی می بریم که  یکی از سبک های مهم آنها تقلید از شاعران قدیم مشرق زمین بوده از میان شاعران قدیمی عرب در حوزه ی رثای اهلبیت(ع) دعبل خزاعی معدود کسانی بود که در رثای اهلبیت (ع) شعر می گفته است؛ و وقتی ما دوره ادبیات اندلسی دا نگاه کنیم ابن هانی از معدود کسانی بود که در رثای اهلبیت(ع) اشعار سرودند و در دوره خودش در مرثیه ثرایی کم نذبر بوده است.لذا نتیجه این می شود این هانی از دعبل خزاعی اسفاده نموده و از ایشان تقلید می کرده است.

  چند بیت از اشعار ابن هانی اندلسی  در باره واقعه طف (کربلا)بطوره نمونه:

و أولی بلوم من امیّه کلّها و ان جلّ امر عن ملام و لوّم     

اناس هم الدّاء الدّفین الّذی سری الی رمم بالطّف منکم و اعظم

 هم قدحوا تلک الزّناد الّتی روتو لو لم تشبّ النّار لم تتضرّم

 وهم رشحو تیما لأرث نبیّهم وما کان تیمیّ الیه بمنتهی

 ترجمه: بیشترین و بزرگترین ملامت ها که بر بنی امیه و اعمال قبیحشان می شود به کسانی بر می کردد که در آغاز حق فرزندان پیامبر را غصب نمودند. بنی امیه حقوق کسانی را غصب کردند که ستاره های پنهانی بود که به سوی دشت نینوا حرکت می کردند.

 آنها چوبهای زیرینی را بر افروختند که اگر آنها را نیفروخته بودند آتش بعدی شعله ور نمی گشت.

 کسی را جانشین پیامبر خدا(ص) کردند و اورا مقدم داشتند که قبیله ی "تیم" بود و لیاقت این کار را نداشت.

 

 

                                                            

 

 

 

 

: ABSTRACT

   The Comparative literature is the most navel and important sketch of science. A comparison between two personalities or poets has a lot of benefits in the literature field. But Dabel-e- khodaye and Ibnhan Ondolssi (Spanish) were passed two very popular poets in eastern and western world. These two poets were Muslims and belong to Shia community. Therefore we have tried to research regarding defriend dimensions of their biography in comparative sector.

 Therefor in this Article firstly we mentioned importance of Comparative literature. And then mentioned biographies of the poets concisely.

After that chose some of the poetries which are composed about Ahlulbait(pbuhap)by such two beloved  poets and rigidly  compared each other's .Although the poets have composed a large number of poetries in different subjects but in this article we excerpted those types of poetries which are specially in favor of successor of Holey prophet and also defending from their legitimacy and rightfulness.so it shows that both of them used to their poetries as a tool in the why of Ahlulbait (PBUHAP) and proofing  there caliphate. Whenever we read their poetries we find that however they were beloved to Ahlulbait and Imamate so this issue plays very important role in the levies of Dabele and Ibn Hani. In addition we have taken a good conclusion.

 

 

 

 

نتیجه:

    بعد از اینکه نسبت به علم ادبیات تطبیبقی اطلاعاتی را دست یافتیم  و توانستییم راه و روش تطبیقی را نیز آگاهانه دنبال کنیم . در پی آن،  دو شخصیّت بسیار مهم تاریخی در حوزه شعر، ابن هانی اندلسی و ادعبل خزاعی که از لحاظ جغرافیائی از بلاد  خیلی دور از هم دیگر یعنی اندلس و خاور میانه (جهان عرب) زندگی می کرده اند، بیوگرافی آنان را مورد بررسی قر ار دادیم . در طول تحقیق و بررسی  اثبات شد که شباهت و مشترکاتی زیادی در زندگی و راه و روش این دو شاعر  وجود  داشته و همچنین محیط و مقاطع زمانی این دو شاعر شیعی نیز نسبتاً مشابهی بوده است چو ن هر دو تحت سلطه ی خلفای ستمکار عباسی زندگی ی طاقت فرسای را داشته اند. اشعاری که این دو شاعر  از خودشان به یاد گار گذاشته اند غالباً اعتقادی و جانبه های و دافعه  و جازبه به چشم می خورد. چون آنان نسبت به خلافت خاندان پیامبر(ص)  اعتقاد راسخ و نسبت به دشمنان اهلبیت(ع) بسیار بغض و عداوت داشته است و این در اشعا ری که جنبه هجو دارد کاملاً مشهود است.به عبارت دیگر دعبل خزاعی و ابن هانی اندلسی هردو در قالب شعر اعتقادات خدشان را تبیین و شیعه و محبّ اهلیبت بودن خودشان را ابراز نموده است.

     در پایان به دانش پژوهان علاقه مند به تحقیق  پشینهاد داده می شود که پژوهش ها ی در پیرامون شاعران متعهد شیعی در زمان گذشته و معاصررا ،با رویکررد تطبیقی  انجام بدهند  تا برای آیندگان، راهگشا و سود مند واقع بشود.

 

 

 

 

 

منابع:



[1] از ادبیات تطبیقی تا نقد ادبی»،ص 222 ، ساجدی، طهمورث، «تهران، 1387، مؤسسه انتشارات امیركبیر

 

[2]«ادبیات تطبیقی چیست؟» ، نجفی، ابوالحسن، ماهنامه آموزش و پرورش، شماره 7، ج 41 (1351) صص

[3] حنّاالفاخوری تاریخ الادب العربی (الادب القدیم)، ص 737

[4] جرجی زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، جزء 2، ص 377، و دکتر عمر فروخ، تاریخ‌الادب العربی، جزء 2، ص 284.

[5] یاقوت حموی، معجم البلدان، ماده (قر)، مجلّد 7 و 8، ص 35.

[6] جرج زیدان، تاریخ آداب اللغه العربیه، جزء 2، ص 377، و دکترعمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 284 و دکتر مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج 1، ص 982.

[7] الامین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 402

[8] فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 3، ص 287

[9] ابن‌منظور، لسان العرب، ج 11، ص 244

[10] حناالفاخوری، تاریخ الادب العربی (الادب القدیم)، ص 743 و 744 و دکتر عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، جزء 2، ص 285 و

[11] اطروش به معنی ناشنوا.

[12] الشریف ضیاء الدین یوسف بن یحیی الحسینی الیمینی الصنعانی، نسمة السّحر، تحقیق: کامل سلمان الجبوری، ج 2، ص 106.

[13] حنّاالفاخوری تاریخ الادب العربی (الادب القدیم)، ص 737

[14] امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج 6، ص 401.

[15] همان، ص 402

[16] .احمد،هیکل،الادب الاندلسی من الفتح الی سقوط الخلافة،ص 212.آذر شیب، محمد علی،الادب العربی فیی الاندلس تاریخ و نصوص،ص92.

[17] احمد،هیکل،الادب الاندلسی من الفتح الی سقوط الخلافة،ص .213.سامی یوسف،ابو زید،الأدب الأندلسی،ص168

[18] حنا الفاخوری،تاریخ الادب العربی،ص961

[19] احمد،هیکل الادب الاندلسی من الفتح الی سقوط الخلافة،ص213.حنا الفخوری،تاریخ الأدب العربی،ص962

[20] سامی یوسف، ابو زید،الأدب الأندلسی،ص168

[21] همان،محمد الیعلاوی، ابن هانی المغربی الأندلسی،112

[22] دیوان ابن هانی،ص142

[23] دیوان ابن هانی،ص148

[24] همان،ص5

[25] الادب الاندلسی من الفتح الی سقوط الخلافة،ص224) القطر: الناحة و الجانب، و لعل المراد التقاء جانبی الدنیا بطیها یوم القیامة(

[26] دیوان ابن هانی،81

[27] حنا الفاخوری،تاریخ الادب العربی،ص962

[28] احمد،هیکل الادب الاندلسی من الفتح الی سقوط الخلافة،ص213

[29] احمد،هیکل الادب الاندلسی من الفتح الی سقوط الخلافة،ص213

[30] سامی یوسف، ابو زید،الأدب الأندلسی،ص171

[31] (ابن‌خلکان، 1977، ص421)

[32]همان،ص170.حنا الفاخوری،تاریخ الادب العربی،ص962

[33] سامی یوسف، ابو زید،الأدب الأندلسی،ص171

[34] همان،ص172

[35] سامی یوسف، ابو زید،الأدب الأندلسی،ص172

[36] دیوان ابن هانی،ص256

[37] ابن‌هانی، 1400، ص26

[38] همان، ص273

[39] دیوان ابن هانی، ص326

 

[40] ابن‌هانی، 1400، ص135