بسم الله الرحمن الرجیم

عنوان: تحلیل متن خطبه 26 نهج البلاغه.

اثری از؛ خادم حسین دانش پژوه کارشناسی ارشد رشته ادبیات عربی.جامعۀ المصطفی العالمیه)(1591885)

 

 مقدمه:

     اهمیت و ارزش نهج البلاغه را نمی تواند هیچ کس انکار کرد؛ زیرا این کتاب در واقع مجموعه ای از خطبه ها،نامه ها و کلمات حکمت آمیز امیر المئومنین(ع) می باشد که توسط سید رضی(ره) جمع آوری شده و از لحاظ فصاحت و بلاغت, محتوا و زیبایی کلام مافوق بشر عادی مشهور شده است. لذا دانشمندان و علماء این کتاب را اخ القرآن نامیده اند.

    شرح های متعددی بر این کتاب ارزشمند توسط علمای شیعه و سنی نوشته شده است ولی هر چه قدر دانش پیشرفت کند, وقتی کلام  حضرت را بر این علوم های مختلف ضمیمه کند ابعاد مختلف علم و دانش یا حکمت های عظیمی از این کلام امام علی(ع) برای انسان فراهم می شود.

    بعبارت دیگر هرچه بیشتر بر کلمات آنحضرت دقت و مطالعه بکند, هر دفعه یک مطلب مفید, و جدیدی در زهن انسان ایجاد می شود.چنانچه یک دانشمند مسیحی بنام جورج جرداق می گوید من بیش از صد مرتبه نهج ابلاغه را مطالعه نمودم و هر دفعه یک باب جدیدی از دانش برای من باز می شد. ایشان یک کتابی راجع با عدالت امام علی(ع)  نوشته است که این کتاب خودش در بین دانشمندان عرب و غیر عرب معروف و داری اهمیت ویژه ای را دارد.

  اگر چه تمام کلمات نهج البلاغه نیاز به تجزیه و تحلیل و تشریح گوناگونی را دارند ولی ما بخاطر کوتا بودن قلمرو و جهت تحقیق فقط بخشی از خطبه 26 نهج البلاغه را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم.    

 

 

چکیده:

   حضرت علی علیه السلام در  فراز اول خطبه 26 نهج البلاغه، راجع به وضعیت زندگی عربها قبل از اسلام پرداخته و جنبه های مختلف زندگی آنها که ابعاد دینی، اجتماعی ، فرهنگی .آداب و رسوم را شامل می شود، آنها را بصورت دقیق و با انتخاب کلمات خاص، پر معنی و رعایت قواعد  ادبی، پرداخته است. در این تحقیق جهت تحلیل متن خطبه که هدفش فهم دقیق از کلام مولا(ع) است. در گام نخست ترجمه ی یکی از معروف ترین مترجم نهج البلاغ را انتخاب نموده و سپس واژه های مشکل  را بصورت فهرست وار معنا نموده شده است. و در گام بعدی این بخشی از خطبه را  بر اساس دید گاه های شارحین نهج البلاغه، مورد تحلیل ادبی قرار نموده و در پایان یک تحلیل آزاد  نیز  بصورت مختصر بر این خطبه انجام شده است.

   با توجه به محدود بودن  دا منه و قلمروی تحقیق فقط بخش اول خطبه 26 مور بحث قرار گرفته است. والا سرارسر کلام مولا(ع) مملوء از محسنات ادبی و غیر ادبی می باشد که برای فهم دقیق آنها نیز تحلیل لازم دارد انشاء الله در آینده دانش پژوهان  عزیز به این توجه خواهد نمود.

 واژگان کلیدی

 خطبه، تحلیل، ادبی، متن، نهج البلاغه

 

 

 

 

 

متن خطبه 26 نهج البلاغه

 

إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ، الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ.[1]

 ترجمه

    خداوند، محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)، را به رسالت مبعوث کرد، تا جهانيان را بيم دهد و امين آيات او باشد در حالى که شما جمعيت عرب، بدترين آئين را داشتيد و در بدترين سرزمين ها و در ميان سنگ هاى خشن و مارهاى فاقد شنوايى (که از هيچ چيز نمى ترسيدند و خطرشان بسيار زياد بود) زندگى مى کرديد و آب هاى آلوده مى نوشيديد و غذاهاى بسيار ناگوار مى خورديد و پيوسته خون هم را مى ريختيد و پيوند با خويشان را قطع مى کرديد (و دختران را زنده به گور مى کرديد و پسران خود را به قتل مى رسانديد) بت ها، در ميان شما، برپا بود و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود.( ترجمه دشتی)

 

فرهنگ لغت

مُنِيخُونَ: سكنى كنندگان، اقامت كنندگان.

الْخُشْن: جمع «خشناء»، سخت و خشن.

حَيَّاتُ صُمٍ: مارهاى كر، از آن جهت صفت كرى براى مارها آورده شده، چون آنها با صدايى رانده نمى شوند، گوئى كه اصلا نمى شنوند.

الْجَشِبْ: غذاى خشن، غذاى بدون خورشت.

مَعْصُوبَةٌ: بسته.

مَعشَر: گروه و جماعت

مُنيخ: كسى كه شتر خود را خوابانده است

حِجارة: سنگها، جمع حجر

حَيَّة: مار جمعش حيات

صُمّ: جمع اصم: كر

كَدِر: آب آلوده

جُشب: طعام خشك و خالى

سَفك: ريختن خون

أصنام: بتها جمع صنم

آثام: گناهان جمع اثم

مَعصوبَة: مثل دستمال بسته شده.[2]

  

ترکیب متن

   إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ، الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ. 

   "انّ" از حروف مشبّة با لفعل." الله" اسم انّ. کلمه تعالی در اینجا جمله معترضه می باشد و محل از اعراب ندارد. جمله بعث... خبر انّ و محلا منصوب است. نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ. نَذِيراً:حال از محمد است. لِلْعَالَمِين: جار مجرور متعلق با نذیراً. واو عاطفه است و أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ. عطف بر ماقبل می باشد.

  وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّر دَارٍ : واو در این جمله حالیه است, چون  امام علی (ع) بعد از این که ویژگی های رسول خدا بیان کردند؛ در دنباله آن حالات عرب جاهلی قبل از اسلام را اشاره می نمایند. پس کلمه "أَنْتُمْ"  مبتدا است و خبرش (1) "عَلَى شَرِّ دِينٍ"  است . ولی علت منصوب شدن"کلمه  "مَعْشَرَ الْعَرَبِ"( مضاف و مضاف الیه) بخاطر باب اختصاص می باشد. چون  لفظ معشر  در  واقع مفعل به برای فعل "أخص" محذوف است. یا علت منصوب شدن کلمه معشرَ بخاطر منادا است و اینکه منادای مضاف همواره منصوب می آید لذا اینجا نیز منصوب واقع شده است. با تقدیر در نظر گرفتن "همزه" ندا در واقع یا معشرَ بوده است. "وَ فِي شَرِّر دَارٍ" بر علی شرّ دین عطب شده است.

( مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ)

مُنِيخُونَ: فعل و فاعل.  بَيْنَ: ظرف متعلق به  کلمه منیخون. حِجَارَةٍ: مضاف الیه بین. خُشْنٍ: نعت حجارة  است خود کلمه حِجَارَةٍ جمع حجد و "ة" علامت جمع می باشد. و همچنین کلمه خُشْنٍ جمع مکسر است.  وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ: صفت و موصوف  عطف بر ماقبلش. جمله مُنِيخُونَ تا آخر خبر دوم "انتم" است.

 (تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ)

 تَشْرَبُونَ: فعل و فاعل. الْكَدِرَ: مفعول به برای تشربون. واو عاطفه. تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ: فعل و فاعل و مفعل به.  جملهَ شْرَبُونَ ... خبر سوم "انتم" به شمار می آید.

  (وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ)

  واو :عاطفه است. و جمله مابعدش را بر جمله ما قبلش عطف می کند. تَسْفِكُونَ: فعل و فاعل. دِمَاءَكُمْ: مضف و مضاف الیه و مفعول به تَسْفِكُونَ. وَ: عاطفه؛ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ: فعل و فاعل و أَرْحَامَكُمْ: مضاف مضاف الیه, مفعول به, جمله فعلیه عطف بر ما قبلش.

 

 (الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ. )

   الْأَصْنَامُ: مبتدا .فیکم: جار و مجرور متعلق به مَنْصُوبَةٌ؛ واو: عاطفه؛ الْآثَامُ: مبتدا، بِكُمْ: جار و مجرور متعلق با  مَعْصُوبَةٌ؛ و کلمه مَعْصُوبَةٌ: خبر برای الْآثَامُ.جمله, الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ؛ عطف بر جمله؛ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ، می باشد و خود این جمله در واقع خبر چهارم انتم گذشته محسوب می شود.    

تحلیل ادبی متن خطبه

و انتم معشرالعرب این جمله, جمله حالیه است. منیخون خبر برای انتم خبر بعد از خبر حرف مشبه بالفعل (ان).

   و حیات صم: اگر  واژه صم جمع صماء( بمعنای حادثه سخت و بلا یا زمین سفت  یا سنگ محکم)[3] باشد ان مضاف الیه حیات می باشد. و اگر جمع اصم باشد در آن صورت صفت حیات است.[4]

بعضی ها گفتند, مراد از  و "حیات صم" ترکیت وصفی است و مراد از آن مار های است که از صدای بلند و نحبف زدن نمی تر سند و فرار نمی کند.[5]

  ابن میثم برامی این طور گفته است" م وصفها بالصم لان حیات تلک الارض علی غایۀ من القوۀ و حدِّۀ السموم لاستیلاء الحرارۀ الشدّۀ علیها."

   ابن ابی الحدید می گوید در جمله ی "یبن حجارۀ خشن و حیات صم" می تواند تو احتمال داد. اوّل اینکه در منطقه نجد,تهامه و حجاز در شبه جزیره عربستان, مارهای بسیار زیادی وجود رادند و دارای سنگ های سخت و خشن. و ممکن است اینجا مراد از سنگ های سخت کوهای ان جا باشد.

 دوم اینکه معنای مجازی مراد است نه اصلی یعنی مارهای کر, استعاره از دشمن کینه توز است.چون مار های کر خطرناک تر و زیرکتر از مارهای که کر نیستند, می باشد. زیرا مار های کر از صدای بلند منزجر نمی شوند و احساس خطر هم نمی کنند و بلکه جری تر هستند.

  و گفته شده است که دشمنی که خیلی کینه توز است چنین ویژگی را دارد. لذا این جور دشمن را در اصطلاح" انه لحجر خشن المسّ" می گویند.[6]

  با حمل عبارت های مذکوربه معنای مجازی واژهای "خشن و صم" ترشیح برای دو استعاره مزبور است.[7] 

 برای روشن شدن استعاره ترشیخ (مرشّحه) اینجا بضور مختصر راجع با استعاره مرشّحه توضیح داداه و این مثال تطبیق می دهیم.

  استعاره مرشّحه: استعاره ای است که در  ملائمات یا لوازم مستعارمنه(مشبه به) در آن ذکر شده باشد.مثل این آیه" اولائک الذین اشتروا الضّلالۀ بالهدی فما ربحت تجارتهم"( آنان کسانی هستند که گمراهی را به هدایت خریدند پس تجارتشان سودی نکرد).[8]  در این این آیه لفظ شراء برای معنای تعویض و تبدیل به عاریت گرفته شده است و سپس ملائمات مستعار منه یا مشبه به(خرید و فروش) که عبارتست از سود و تجارت ذکر گردیده و مانند "من باع دینه بدنیاه لم تربح تجارته". استعاره مرشّحه بدان جهت مرشّحه خوانده می شود که با ذکر ملائمات مستعار منه , استعاره ترشیح و تقویت می یابد[9].

  در مورد استعاره ی که در این خطبه بکار رفته یعنی در واژه "حیات صم" که استعاره از دشمن کینه توز است که همواره در کمین ضربه زدن به طعمه خودش است. در اینجا واژه "حیات"(مارها) استعاره از دشمن است  که در اصطلاح مستعار منه یا مشبه به گفته می شود. سپس کلمه "صم" که یکی از ملائمات مار های خطر ناک است, ذکر شده و آن را ترشیح نموده است.

     احتمال دیگر این است که "حیات صم" کنایه از دشمن سرسخت باشد.در این صورت معنای اصلی آن نیز می تواند در نظر گرفت یعنی واقعا مردم آن زمان با مار های کر زندگی می کردند.

    . الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ: بعضی ازشارحان نهج البلاغه, مانند ابن میثم , ابن ابی الحدید و سید عباس علی موسوی, کلمه "عصب" را استعاره قرار داده اند. چون  واژه عصب  لازمه اش آثَامُ و مرتکب گناه شدن است. این استعاره , استعاره محسوس به معقول یا بین معقود و محسوس است. لذا " الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ" استعاره  می باشد گویا بتها با اینها سفت چسپیده بودند.[10]

 

 . التنزیل: بر وزن تففعیل مصر باب افتعال  بعنای نازل شدن است یا آنچه که از یک ارتفاع به سوی پایین نازل می شود.  و در اینجا مراد از آن قران کریم بی باشد.

  النذیر: بر وزن فعیل بمعنای المنذر و مخوف است. یعنی بیم دهنده.

 الامین:جمع آن أمناء است. به معنای المأمون.[11] صفت مشبه یعنی امانتدار نسبت به امانتش. در این مقام مراد از آن بیامبر گرامی اسلام(ص) است که نسبت به وحی الهی بصورت خوب امانتداری می کند.

 قطع الرحم: ضد صله رحم است. یعنی عدم توجه و احسان نسبت به فامیل و اقوام خودش. در زمان جاهلیت قطع رحم بین آنها یک امر عادی بوده است.

  نکته ای که در این خطبه حائز اهمیت می باشد و آن این است که تمام ویژکی ها ی مردم عرب جاهلی را بصورت فعل مضارع آورده شده است و این دلالت بر استمرار می کند یعنی این عادت های سوء و بی فرهنگی در بین آنها یکی دو مورد نبوده بلکه سالیان سال ادامه داشته است. مانند. تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ...

 

 

            

تحلیل غیر ادبی خطبه 26

 

وضعیت عرب جاهلی قبل از اسلام از نگاه امام علی علیه السلام.

 

     در اين بخش از خطبه، امام (عليه السلام) به سراغ وضعیت عرب جاهلى مى رود و ترسيم بسيار گويايى از زندگى آنها، در چهار بُعدِ فکرى و عاطفى و اقتصادى و اجتماعى، ارائه مى دهند که اگر تمام کتاب هايى را که درباره وضع عرب جاهلى نوشته شده است، بررسى کنيم، چيزى بيش از آن چه در اين خلاصه آمده، در آنها نخواهيم يافت..

   انتخاب اين بحث، در آغاز خطبه، ظاهراً به اين دليل است که امام (عليه السلام) مى خواهد گذشته قبل از اسلام مردم را، به خاطرشان بياورد تا آن را با وضعى که بعد از بعثت پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) پيدا کردند، مقايسه کنند و قدر و ارزش آن را بشناسند و اين سرمايه گران بها را با اختلافات و پراکندگى ها و پيروى از هوا و هوس، از دست ندهند، چرا که ارزش نعمت ها، تنها، در مقايسه با فقدان آنها روشن و آشکار مى شود.[12].

 حضرت، در آغاز مى فرمايد: «خداوند، محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)، را به رسالت مبعوث کرد تا جهانيان را بيم دهد (و از کيفر الهى که در انتظار طاغيان و منحرفان از راه حق و عدالت است، بترساند) و او را امين بر آيات کتاب خود قرار دهد; (إِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمّداً(صلى الله عليه وآله وسلم)، نَذيراً لِلْعالَمينَ وَ أَميناً عَلَى التَّنْزيلِ.)قابل توجه اين که امام (عليه السلام) در اين جمله، فقط، بر «نذير (بيم دهنده) بودن» پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) تکيه کرد، با اين که مى دانيم آن حضرت، هم بشير است و هم نذير، همان گونه که در قرآن مجيد، کراراً، اين دو صفت، کنار هم قرار گرفته اند: «(يا أَيُّهَا النَّبِىُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً); اى پيامبر! ما، تو را به عنوان گواه و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم».[13]و آيات ديگر.).

   ولى از آنجا که انگيزه حرکت به سوى انجام دادن وظايف و پرهيز از تخلفات، غالباً، مجازات ها است، بيشتر روى عنوان نذير تکيه مى شود. به همين دليل، در بسيارى از آيات قرآن، در مورد پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ساير انبياء روى عنوان نذير تکيه شده است و در هيچ مورد، به تنهايى تکيه بر عنوان بشير (بشارت دهنده) ديده نمى شود.در قوانين دنياى امروز نيز ضامن اجرا، هميشه، نوعى مجازات و کيفر است و بسيار کم، از مسائل تشويقى به عنوان ضامن اجرا استفاده مى شود. به هر حال، هدف نهايى از انذار، احساس مسؤوليت در برابر وظايف و تکاليفى است که بر عهده انسان قرار دارد. اين نکته را نبايد فراموش کرد که نذير بودن پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) براى تمام مردم جهان است و اين، به خوبى نشان مى دهد که دين اسلام، دين جهانى و جاودانى است چرا که «عالمين» مفهوم گسترده اى دارد که همه افراد بشر را، در هر مکان و هر زمان، شامل مى شود..

   تعبير «أَميناً عَلَى التَّنْزيلِ»، اشاره ضمنى به مقام عصمت پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) دارد که او، امانت کتاب الهى را به خوبى حفظ مى کند و بدون کمترين تغيير، به تمام مردم عالم مى رساند..

 

بدترین دین و آیین

 

     حضرت علی(ع) به شرح حال عرب، در زمان جاهليت، ضمن ده جمله کوتاه و پرمعنا پرداخته و می فرماید:    می فرماید:اين، در حالى بود که شما جمعيّت عرب، بدترين دين و آئين را داشتيد; (وَ أَنْتُم مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلى شرِّ دين!

چه آئينى بدتر از بت پرستى؟ انسان عاقل و هوشيار، قطعه سنگ و يا چوبى را با دست خود بتراشد و در برابر آن سجده کند و مقدرات خود را به دست او بداند و در مشکلات و گرفتارى ها به آن پناه برد؟ يا بت هايى از خرما بسازد و در برابر آن سجده کند و سپس در قحط سالى، آن را بخورد؟!

اضافه بر اين انحراف بزرگ، آئين آنها، مملوّ از خرافات و عقايد احمقانه و دور از منطق بود که در کتاب هاى تاريخ عرب جاهلى، مشروحاً آمده است.

 

 وضعیت اقتصادی عرب جاهلی

        امام (عليه السلام) به وضع رقّت بار زندگى اقتصادى آنها اشاره کرده مى فرمايدشما، در بدترين خانه و سرزمين و در ميان سنگ هاى خشن و مارهاى فاقد شنوايى (که از هيچ چيز نمى ترسيدند و خطرشان بسيار زياد بود) زندگى مى کرديد و آب هاى آلوده مى نوشيديد و غذاهاى بسيار ناگوار مى خورديد; (وَ فى شرِّ دار مُنيخُونَ بَيْنَ حِجارَة خُشن وَ حَيَّات صُمٍّ، تُشرَبُونَ الکَدِرَ وَ تَأکُلُونَ الْجَشِبَ)).تعبير به «شرّدار، (بدترين خانه)»، در مورد محل سکونت اعراب جاهلى، با اين که بسيارى از آنان، (مخصوصاً مخاطبان على (عليه السلام) در اين خطبه) در مکه يا مدينه مى زيستند، ممکن است بدين جهت باشد که اين دو شهر، چهره معنوى خود را به کلى از دست داده بودند و به کانون بت پرستى و شرارت و فساد، مبدّل شده بودند.طوفان شن و بادهاى سوزان و بيابان هاى خشک و بى آب و علف، آنها را احاطه کرده بود. اگر مختصر آبى در اعماق چاه هاى کم آب يا غديرهايى (= آبگيرهايى) که باقيمانده باران و رگبار را در خود جاى داده بود، پيدا مى شد، آن قدر بر اثر وزش باد و يا دخالت افراد، آلوده مى شد که انسان، از نوشيدن آن تنفر داشت، ولى آنها، به حکم اجبار، مى نوشيدند. غذا و خوراک آنها، چيزى بهتر از اين نبود.

يکى از شارحان نهج البلاغه نقل مى کند که از عربى پرسيدند: «أىُّ الْحَيوانات تَأکُلونَ فِى الْباديةِ؟ شما از چه حيواناتى در بيابان استفاده مى کنيد؟».

او در جواب گفت: «تأکُلُ کُلَّ ما دَبَّ و دَرَجَ إلاّ اُمَّ جُبَينِ; ما هر موجودى را که بجنبد و روى زمين حرکت کند، مى خوريم، مگر امّ جُبَين را. سؤال كننده با تعجب گفت: اميدوارم كه، ام جبين از دست شما به سلامت جسته باشد مؤلف كتاب لغت «الجمل» امّ جبين را حيوانى مى داند كه طول قدّ آن به اندازه كف دست انسان است.[14]

برخى ديگر از اعراب جاهلى صحرانشين، مو را با هسته خرما مخلوط كرده پس از آسياب كردن از آن، نان تهيه مى كردند

به روايت ديگر، در تنگسالى و قحطى اوبار شتر را با خون كنه حيوانات بخصوص شتر آلوده مى كردند و پس از خشك كردن از آنها غذا مى ساختند.)

  تعبير به «حَيّات صَمٍّ (مارهاى کر)» يا به خاطر آن است که ناشنوايى آنان سبب جسارت شديد آنان بوده، يا زهر خطرناک ترى داشته اند.

   اینجا یک داستانی را بصورت فشرده نقل می کنیم تا با وضعیت زندگی آنها یبشتر اشناء شویم.

  اصمعی می گوید: روزی در یکی از فبیله های عرب که بادیه نشین بودند؛ رفتم و در خانه ی یکی از آنها مهمانی شدم.آنها برای من یک ظرف شیر آوردند. من این شیر را خوردم و سپس راجع با (تمیزی ونظافت) این ظرف سوال کردم. (ظاهراً ظرف خیلی تمیز بوده و چون نزد آنها  در بیابان خشک، آب کافی را نداشتند و در این موقعیت صاف و تمیز بودن ظرف باعث تعجب می شد لذا  از تمیزی ظرف سوال شده است)  گفتند؛ ما در این ظرف روزها غذا می خوریم و شبها در این بول می کنم  و صبح برای سگ آب می ریزیم و بعد جلوی سگ می گذاریم و سگ آن را خوب می لسد و ظرف را تمیز می کند! من به ایشان گفتم: لعنت خدا برتو باد و بر این نظافت!!!.[15]

  مشکلات اجتماعی.

در بخش سوم ـ که به وضع رقت بار اجتماعى و ناامنى آنها اشاره شده ـ امام(عليه السلام) مى فرمايد: «شما، پيوسته، خون هم را مى ريختيد (نه تنها بر دشمن رحم نمى کرديد که بر خودتان نيز ترحّم نداشتيد); وَ تَسفِکُونَ دِماءَکُمْ.».

تعبير به فعل مضارع در «تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ» مانند جمله هاى ديگر اين فراز، دليل بر استمرار اين نابسامانى ها در ميان آنان است. در واقع، خونريزى آنها، نياز به دليل روشنى نداشت و با کوچک ترين بهانه، شمشيرها را مى کشيدند و به جان هم مى افتادند و روزها، بلکه گاهى ماه ها و سال ها، با بهانه کوچکى، جنگ را ادامه مى دادند. مطالعه جنگ هاى معروف فجار ـ که بعداً به آن اشاره خواهد شد ـ نشان مى دهد که چگونه آن مردم جاهل و بى خبر، با اندک چيزى، به جان هم مى افتادند و خون هم را مى ريختند.

   قتل و غارت در آن زمان از شعار اصلی عرب ها بوده گاهی پدر پسر می کشت و گاهی پسر پدر را. و همچنین دختران معصوم خودشان را قتل یا زنده به گور می کردند. قرآن کریم پیرامون این موضوع می فرماید: و اذا الموئودة سئلت بأی زنب قتلت.[16]

 

 

 

 

 

 

وضعیت مشکل عاطفی.

  حضرت، سپس در چهارمين قسمت، اشاره به وضع وحشتناک عاطفى آنان کرده مى فرمايد: «شما، پيوند خويشاوندى خود را پيوسته قطع مى کرديد; (وَ تَقْطَعُونَ أَرْحامَکُمْ.)

اين جمله، در واقع، به مسأله «وئاد» يعنى، کشتن و زير خاک کردن دختران اشاره دارد، چرا که آنها، دختر را مايه ننگ و بدبختى مى پنداشتند و آن کس که صاحب دختر مى شد، گاه، از شدّت سرافکندگى، تا مدتى از قوم و قبيله خود، فرار مى کرد، همان گونه که در دو آيه 58 و 59 سوره نحل آمده است::

     وَ إذا بُشِّرَ أحَدُهُمْ بِالاُْنْثى ظَلَّ وَجَهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظيمٌ *[17] يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَبِهِ أَيُمْسِکُهُ عَلَى هُون أَمْ يَدُسُّهُ فِى التُّرابِ أَلاَ سَاءَ مايَحْکُمُونَ)[18]; هنگامى که به يکى از آنها بشارت دهند که دختر نصيب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى)، سياه مى شود و به شدّت خشمگين مى گردد. به خاطر بشارت بدى که به او داده شده، از قوم و قبيله خود متوارى مى گردد (و نمى داند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد يا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکم مى کنند

     گاه، در کشتن فرزندان، به دختران قناعت نمى کردند و پسران خود را که سرمايه زندگى شان محسوب مى شد، به خاطر ترس از فقر، مى کشتند. به همين دليل، قرآن مجيد، آنها را از اين کار نهى مى کند و در آيه 31 سوره اسراء مى فرمايد: «(وَ لا  َ َتَقْتُلُوا أوْلادَکُمْ خَشْيَةَ إِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِيّاکُمْ)[19]; فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد زيرا) ما آنها و شما را روزى; مى دهيم..

    حتّى گاه، پدر، فرزند را به بهانه کوچکى مى کشت و گاه پسر، پدر را و برادران، برادر را. قطع رحم، در شکل بسيار وحشتناکى، در ميان آنها حکمفرما بود.

 

 

در پايان اين سخن، با ذکر دو جمله، مفاسد معنوى و مادى اجتماع آنها را خلاصه مى فرمايد و مى گويد: «بتها، در ميان شما، برپا بود و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود; أَلاَْصْنامُ فيکُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الاْثامُ بِکُمْ مَعْصُوبَةٌ».تعبير «منصوبة» گويا، اشاره به اين نکته است که آنها، نه تنها از بت پرستى شرم نداشتند، بلکه به آن افتخار مى کردند و در گوشه و کنار جامعه خود، بت ها را برپا داشته بودند.معصوبة، از مادّه «عصب» (رشته اى که استخوان ها و عضلات را به هم پيوند مى دهد) گرفته شده و در اينجا، اشاره است به انواع گناهانى مانند خونريزى و آدم کشى و قطع رحم و تجاوز به نواميس و غارت اموال و آلودگى به قمار و شراب و فحشاء و... که تمام وجود عرب جاهلى را فرا گرفته بود.به اين ترتيب، امام (عليه السلام)در اين جمله هاى کوتاه، اشاره به انحرافات عقيدتى و اخلاقى و مشکلات اقتصادى و عاطفى جامعه آنها کرده و انحطاط آنها را در اين چهار محور بيان مى فرمايد که هر کدام، داستانِ مفصّل و ويژه اى دارد.

   زندگی در مکان غیر مناسب

امام (ع) بعد از توضيح نوع ديانت اعراب جاهلى، چگونگى وضع خانه و كاشانه اعراب را بيان كرده كه در بدترين مكانها زندگى مى كرده اند. منظور حضرت سرزمين «نجد-  تهامه»«» و يا بطور كلى حجاز بوده است،[20] اين منطقه را بدترين مكان براى زندگى دانسته اند. فساد و تباهى زندگى عرب جاهلى، از لحاظ مكانهاى زندگى شان، بدين سان بوده است كه در ميان سنگهاى سياه سخت، بى آب و گياه و مارهاى گزنده اى كه زهرشان را علاجى نبوده سكونت داشته اند

حضرت مارها را، به ناشنوا بودن توصيف كرده اند، زيرا مارهاى آن سرزمين به دليل حرارت شديد و خشكى فراوان، در نهايت قدرت و شدّت گزندگى اند، چنان كه از گذرندگان وحشتى ندارند، گويا كر و ناشنوايند.[21]

  

 

 

 استفاده از آب های غیر بهداشتی

   آب آشاميدنيشان بدترين وضع را داشته است. آب مورد استفاده چنان تيره و بد رنگ بوده كه حتى آدم تشنه رغبت به نوشيدن آن نداشته، مگر در مواردى كه بيم هلاكت و مرگ مى رفته است. دليل بدى آب مصرفى آنان، عدم سكونت عربهاى باديه نشين، در جايگاهى خاص بوده به طورى كه همواره در حال كوچ از جايى بجايى بوده اند، و اين امر سبب مى شده است كه چاهى را حفر نكنند و آبى جز به همان اندازه نياز چند روزه شان فراهم نياورند. و گاهى چنين بوده كه عدّه اى با حفر چاهى، آب مختصرى فراهم مى كردند امّا به دليلى نمى توانستند در آن محل بمانند و تهيه آب را كامل كنند ناچار كوچ مى كردند و گروهى ديگر، چند صباحى از آن استفاده مى كردند بدين سان ثباتى، در زندگى عربها نبود تا تمدّنى را ايجاب كنند مطالعه تاريخ عرب جاهلى اين حقيقت را بخوبى روشن مى كند.

 

اما در خونريزى: گروهى خون گروه ديگر را مى ريخت، و قطع رحم در آن حد بود، كه فرزند پدر و پدر فرزند را مى كشت، و اين امر در ميان آنها، امرى عادى و مرسوم بود

در بت پرستى و گناهكارى، عربهاى جاهلى در تاريخ شهره اند

حضرت على (ع) لفظ تعصّب، را، براى گناهكارى استعاره آورده اند، زيرا لازمه تعصّب، گناهكارى است. با توجّه به اين حقيقت معناى اصلى جمله، استعاره لفظ «العصب» نسبت به دو محسوس (عصبيّت و جهالت) است كه، براى نسبت ميان دو معقول «اعتقاد و گناه» يا يك معقول گناه با يك محسوس (جهل) آورده شده است

امام (ع)، عرب جاهلى را، با اين نوع آداب و رفتار، توصيف كرده اند تا وضع گذشته آنان را، با وضع فعلى آنها، كه ضدّ احوال پيشين مى باشد. و با آمدن پيامبر گرامى اسلام تحقّق يافته است، مقايسه كنند. زيرا از تباهى و فسادى كه در آن بودند به صلاح و درستكارى در دنيا تغيير كرده اند، با كشور گشائى، سپاهيان كفر را در هم شكستند، پادشاهان را كشتند و اموالشان را به غنيمت گرفتند خداوند متعال از باب منّت گذارى بر آنها و تذكّر نعمتهايش نسبت به عرب جاهلى مى فرمايد: «وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها»[22] حضرت براى مردم صدر اسلام از طريق بعثت-  شهرت، و بزرگوارى دايمى را-  يادآور مى گردند، همه اينها براى راهنمايى آنان به اسلام است كه طريق حركت به سوى بهشت و موجب سعادت خوشبختى دايمى است، تمام نعمتهاى دنيوى و اخروى به بركت آمدن رسول گرامى (ص) اسلام به سوى جهانيان نصيب قوم عرب شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:



[1] نهج البلاغه ,خطبه26

[3] معجم المعانی واژ صم.

[4] شرح نهج البلاغه,ابن میثم ج2 ص 24.

[5]  شرح نهج البلاغه خویی.ج3 ض 103

[6]  شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 19

[7]  جلوه  های بلاغت در نهج البلاغه ض 131

[8] بقره/ 16

[9] جواهر البلاغه ص 311.

[10]  شرح ابن ابی الحدید ج2 ص 21. شرح ابن میثم.ج,2 ص 25 . شرح نهج البلاغه. سید عباس موسوی. ج 1 ص 212.

[11] سید عباس موسوی. ج 1 ص 212.

[12]  پیام امام ج 2 ص 122

[13] احزاب، 45

[14]  شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 22، ابن میثم بحرنی . شرح خویی ج 3 ص.25.و 133

[15]   منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه .خویی، ج3 ص317

[16]  تکویر؛ 9.

[17] نحل/58

[18] نحل/59

[19] اسراء/31

[20]  شرح  ابن میثم بحرامی ج2 ص24

[21]  شرح ابن ابی الحدید؛ ص 2 ج19

[22] احزاب. 27